سال 1910. «هلن» (بانم کارتر) و «مارگارت اشلگل» (تامپسن) با برادرشان، «تیبی» (راس ماگنتی) با خانواده ی «ویلکاکس» آشنا می شوند. «خانم ویلکاکس» (ردگریو) با «مارگارت» طرح دوستی می ریزد و هنگام مرگ وصیت می کند که ملک روستایی هواردز اند به «مارگارت» برسد. اما «هنری ویلکاکس» (هاپکینز) و بچه هایش وصیت نامه را از بین می برند و پس از چندی «هنری» به «مارگارت» پیشنهاد ازدواج می دهد.
سال 1910. «هلن» (بانم کارتر) و «مارگارت اشلگل» (تامپسن) با برادرشان، «تیبی» (راس ماگنتی) با خانواده ی «ویلکاکس» آشنا می شوند. «خانم ویلکاکس» (ردگریو) با «مارگارت» طرح دوستی می ریزد و هنگام مرگ وصیت می کند که ملک روستایی هواردز اند به «مارگارت» برسد. اما «هنری ویلکاکس» (هاپکینز) و بچه هایش وصیت نامه را از بین می برند و پس از چندی «هنری» به «مارگارت» پیشنهاد ازدواج می دهد.
خود فیلمنامه به پای «بازمانده روز» نمیرسد، اما فورستر که ایشیگورو نیست (هرگز مرا رها مکن). با این حال، ای. ام. فورستر داستانی وسیع و پیچیده به ما میدهد که تمام ۱۴۲ دقیقه را جذاب نگه میدارد.
تیم مرچنت-ایوری صحنهای دلنشین و زیبا خلق کردهاند: فیلمبرداری بینقص، لوکیشنها، لباسها و جمعی از بهترین بازیگران بریتانیا — از جمله دو عضو خانواده ردگریو در نقش مادر و...
خود فیلمنامه به پای «بازمانده روز» نمیرسد، اما فورستر که ایشیگورو نیست (هرگز مرا رها مکن). با این حال، ای. ام. فورستر داستانی وسیع و پیچیده به ما میدهد که تمام ۱۴۲ دقیقه را جذاب نگه میدارد.
تیم مرچنت-ایوری صحنهای دلنشین و زیبا خلق کردهاند: فیلمبرداری بینقص، لوکیشنها، لباسها و جمعی از بهترین بازیگران بریتانیا — از جمله دو عضو خانواده ردگریو در نقش مادر و دختر. اجرای همه بازیگران روی پرده فوقالعاده است.
فکر میکنم این فیلم میتواند اوج روایتگری مرچنت-ایوری باشد (با تشکر از ای. ام. فورستر)، چرا که گروهی قدرتمند از بازیگران گرد هم آمدهاند تا حکایتی از بریتانیای ادواردی را بازگو کنند که نظام طبقاتی را—که تازه شروع به ترک برداشتن کرده—با وضوح نمایش میدهد. «ویلکوکس» (آنتونی هاپکینز) نمونهای از ثروتمندان نوظهور است: یک سرمایهدار میلیونی که چندین ملک بزرگ روستایی را از اشرافیت رو به فقر خریده است. وقتی همسر اولش (ونسا ردگریو) در همان کلبه همنام میمیرد، ظاهراً آن ملک را به دوستش «مارگارت» (اما تامپسون) بخشیده، اما خانواده وصیتنامه را نادیده میگیرند و مارگارت بیخبر میماند.
در همینحال، خواهر نیکنیت و کمی وسواسی او، هلِن (هلنا بونهم کارتر)، متوجهِ کارمند سختکوشی به نام «باست» (ساموئل وست) میشود؛ مردی که با همدلی اما نهچندان با عشق به «جَکی» (نیکولا دافِت) ازدواج کرده و خودش هم بلندپروازیهایی دارد. ویلکوکس قصد ازدواج مجدد دارد و مارگارت انتخاب میشود. اما آیا میان آنها یا میان هیچیک از شخصیتها فرصتی برای عشق واقعی هست، وقتی ارواح گذشته و حال خانواده بازمیگردند تا آنها و بیچاره باست را آزار دهند؟
این روایتی باشکوه است که سیاست و ساختار اجتماعی زمان را خوب به نمایش میگذارد؛ سه طبقه اجتماعی که در آغاز جدا از هماند کمکم در طول داستان در هم میآمیزند، بعضی با میل بیشتر و بعضی کمتر. بهنظرم اجرای جذاب نیکولا دافِت بیش از همه جلب توجه میکند، اما ردگریو هم هرچند کوتاه، نقش خانم ویلکوکس بیمار را خوب ایفا میکند. ساموئل وست نیز میدرخشد و نقش مردی شریف را بازی میکند که در شرایط عادی هم غریب و آشفته است و پس از سپردن خود و امورش به هلِن بیش از پیش سرگشته میماند. این فیلم مطالعهای پُرمایه از طبیعت انسانی است که ریاکاری را برملا میکند، مهربانی را نشان میدهد، هنر و صنعت بازیگری را بهخوبی به نمایش میگذارد و ارزش تماشا دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران