در دنبالکردن داستان کمی سردرگم شدم و فیلم را تا حدی تاریک یافتم. مطمئنم برای چنین ساختهای مخاطبی وجود دارد، اما برای من رسیدن تا انتها دشوار بود. از نقاط مثبت، اسکار آیزاک نقش خود را خوب بازی کرده است. ★★★
یک آشفتگی گیجکننده... هشدار: در پایان فیلم افشاگر داستان وجود دارد.
خط اصلی داستان صرفاً با یک تصمیم عجیب پیش میرود: مردی سالخورده بهطور غیرمنتظره از...
در دنبالکردن داستان کمی سردرگم شدم و فیلم را تا حدی تاریک یافتم. مطمئنم برای چنین ساختهای مخاطبی وجود دارد، اما برای من رسیدن تا انتها دشوار بود. از نقاط مثبت، اسکار آیزاک نقش خود را خوب بازی کرده است. ★★★
یک آشفتگی گیجکننده... هشدار: در پایان فیلم افشاگر داستان وجود دارد.
خط اصلی داستان صرفاً با یک تصمیم عجیب پیش میرود: مردی سالخورده بهطور غیرمنتظره از یک جوان بیست و چند ساله که آشکارا از نظر روانی ناپایدار است دعوت میکند تا با مخارج پرداختشده همراهش در سفری جادهای در سراسر آمریکا باشد... به دلایلی، همان جوان ناپایدار تصمیم میگیرد—همانطور که هر جوان بیستوچند سالهای هنگام پیشنهاد همراهی با یک غریبه در سفری اینچنینی احتمالاً میگوید—که قبول کند. تمام فیلم صرف حدس زدن درباره روابط میشود: یک لحظه آن جوان «یک لقمهخوار گستاخ» است و لحظهای بعد «پسر خوبی که نیاز به کمک دارد». شما میبینید معشوقه ناراحت است چون شخصیت اصلی او را عملاً غریبهای میداند اما با این حال به دلایلی همراهی میکند. کل فیلم زنجیرهای از تصمیمهای عجیب است، مانند واردکردن بازی ورق که با وجود نامش چیزی جز وسیلهای برای پیشبرد طرح نیست تا تصمیم عجیب قبلی را تا حدی توجیه کند.
در مجموع حس میکنم نویسنده خواسته کار زیادی انجام دهد و در نتیجه چیزی جز سردرگمی بهدست نیاورده است.
هشدار؛ افشاگری در ادامه:
در پایان احساس کردم قهرمان داستان صرفاً تصمیم میگیرد نوبتی با ضدقهرمان همدیگر را شکنجه کنند—فقط بهخاطر دلایل نامعلومی... فیلم قابل قبول است؛ حالا نوبت من است.
«The Card Counter» روایتی محور-قهرمان دارد که بر یک مسیر جستجوی رستگاری خیرهکننده و تسخیرکننده تمرکز میکند و این مسیر با اجرای استثنائی اسکار آیزاک شدت میگیرد. بازیگر در پایان سال پربارش یک شخصیت پیچیده و مرموز را بازی میکند که بیننده باید با او ارتباط برقرار کند تا از روایت لایهدار پل شرادر لذت ببرد.
از فلشبکهای مؤثر و روایت غنی گرفته تا تحولات غیرمنتظره نهایی، نویسنده-کارگردان بهطرزی نسبتاً پیچیده با چند مشکل ریتمی به گناه و مسئولیت اخلاقی میپردازد.
با وجود یک پرده اول نسبتاً توضیحی که بیش از حد روی اطلاعات قمار متمرکز است، این فیلم یکی از آثار واجب تماشا در فصل جوایز پیشروست. تصویربرداری زیبا، اجراهای عالی و داستانی که بعد از پایان فیلم در ذهنتان میماند.
امتیاز: B+
دقیقاً نمیدانم انتظار چه چیزی را داشتم، اما این درام سرگشته و پراکنده باعث شد هنگام ترک سینما بپرسم این فیلم برای چه کسی ساخته شده؟ اسکار آیزاک (ویلیام تل) قماربازی است—موفق و در حاشیه—با گذشتهای نظامی که آکنده از آسیبهای روانی است. او با جوانی به نام «سیرک» (تای شرایدن) مواجه میشود که نقطه مشترکی دارند: هر دو از دست فرمانده سابقشان «گوردو» (ویلم دفو) آسیب دیدهاند. مرد مسن میخواهد خشم و میل به انتقام جوان را مهار کند و او را تحت بال و پر خود میگیرد. اما در واقعیت، او آنچنان او را رشد نمیدهد؛ او او را به بازیهای پوکر میبرد، بردهایش را تقسیم میکند و او را با واسطهاش «لا لیندا» (تیفانی هادیش) آشنا میکند. وگرنه چیز دیگری برای ارائه ندارد—پوستهای که جوان بتواند به یک ضمیمهٔ بیحوصله بدل شود. در اینجا بود که خودم را نگاهکنان به ساعت دیدم. در پایان، قصه مسیری عجیب و ناراحتکننده در پیش میگیرد که پیشدرآمد پایانبندی است که صراحتاً ضعیف است. دیالوگها مکشوفاند و هرچند هادیش در جلب توجه ستارهای موفق است، باقی بازیگران در بار خستگی عاطفی غوطهورند که تماشایش ملالآور است. شاید من در آن لحظه در مود مناسبی نبودم، اما اطرافم در سالن خیلیها انگار به این فکر میکردند که چرا بهجایش «اسپنسر» را ندیدهاند.
شایسته است که نام خانوادگی قهرمان «تل» باشد. نه به این خاطر که او واقعاً نامی برای پنهانکاری دارد (اسکار آیزاک او را چنان بازی میکند که صورتش اغلب بیتعبیر است)، بلکه چون نویسنده/کارگردان پل شرادر (که این بار کارش کمتلاش بهنظر میرسد) تنبلی به خرج داده و «گفتن» را به «نشاندادن» ترجیح داده است.
کسی که احتمالاً چهار فیلم برتر مارتین اسکورسیزی را نوشته یا هم نوشته انتظار میرود بهتر از یک درس شبهپوکر با تکمیلکنندههای بصری عمل کند.
برای مقایسه، به فیلم بسیار برتر رابرت آلتمن، California Split، توجه کنید؛ در آنجا «ما نیاز نداریم درباره قمار چیزی بدانیم تا اودیسهای را که قهرمانان میپیمایند—به سمت مسابقهها، مهمانیهای خصوصی پوکر، بارها، وگاس، مرز شکست و صحنه پیروزی—درک کنیم. وسواس آنها آنچنان قوی است که ما را با خود میبرد» (ابعتر). اما در The Card Counter هیچ وسواسی وجود ندارد؛ بیل تیلیچ، معروف به ویلیام تل، قماربازی نیست از سر ضعف (مثل جیمی کون در فیلم برتر The Gambler)، بلکه از سر راحتی بازی میکند: او در آن مهارت دارد—تا حدی که نهتنها بیدغدغه بدهی است، بلکه توانایی پرداخت بدهی دیگران را هم دارد. او برای کار دیگری صلاحیت ندارد و در عین حال علاقهای به انجام کار دیگری هم ندارد.
از دید بیل، «عاقلانهترین شرط برای یک تازهکار شرط سیاه/قرمز در رولت است... برنده میشوی، راه میافتی. میبازی، میروی. تنها شرط هوشمندانه کازینو همین است.» ممکن است هوشمند باشد، اما کمابیش خستهکننده است. چه کسی میتواند از سرنوشت قماربازی که میداند کی دست را ببندد، جذابیت ببیند؟
در نتیجه، شرادر دست به تقلید از یک صفحه از کتاب رسواییهای دهه ۸۰ سرگرمی حرفهای میزند: یک زیرپلات بیربط مرتبط با خاورمیانه که شامل شکنجه و بدرفتاری زندانیان ابو غریب در عراق است. این قمار حتی نزدیک به بازدهی هم نمیشود.
یک فیلم کاملاً به سبک پل شرادر. قطعاً برای همه خوشایند نیست. فیلم بسیار تاریک است و بیشتر در درون ذهن میگذرد. با این حال، با داشتن دوستانی که از ویتنام جان سالم به در بردهاند و یکی دیگر که هنوز از اختلال استرس پس از سانحهٔ جنگ عراق رنج میبرد، من از این درام روانشناختی لذت بردم. این فیلم حس بستهشدن پروندهٔ واقعی فاجعهٔ جنگ را به همراه دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران