داستان فیلم تاریخچه ای از مدت زمانی است که مکس پرکینس به عنوان ویرایشگر کتاب در اسکریبنر با بزرگانی چون توماس ولف، ارنست همینگوی، اف اسکات فیتزگرالد همکاری میکند...
داستان فیلم تاریخچه ای از مدت زمانی است که مکس پرکینس به عنوان ویرایشگر کتاب در اسکریبنر با بزرگانی چون توماس ولف، ارنست همینگوی، اف اسکات فیتزگرالد همکاری میکند...
پشت هر نویسندهٔ بزرگ، یک ویراستار نابغه ایست.
عنوان «نابغه» شاید دقیقاً بیانگر محوریت فیلم نباشد؛ فیلم بیشتر سرِ تعهد و اولویتهایی است که افراد به کارشان میدهند و بههمینخاطر از نگاه دیگران شبیه «نابغه» جلوه میکنند. با این حال تجربهٔ یک ویراستار همیشه کارآمد و تعیینکننده است. فیلم داستان یک ویراستار را روایت میکند و اینکه چگونه با یکی از بهترین نویسندگان زمانهاش آشنا میشود؛...
پشت هر نویسندهٔ بزرگ، یک ویراستار نابغه ایست.
عنوان «نابغه» شاید دقیقاً بیانگر محوریت فیلم نباشد؛ فیلم بیشتر سرِ تعهد و اولویتهایی است که افراد به کارشان میدهند و بههمینخاطر از نگاه دیگران شبیه «نابغه» جلوه میکنند. با این حال تجربهٔ یک ویراستار همیشه کارآمد و تعیینکننده است. فیلم داستان یک ویراستار را روایت میکند و اینکه چگونه با یکی از بهترین نویسندگان زمانهاش آشنا میشود؛ این دو با هم آثاری ماندگار در ادبیات خلق میکنند و فیلم این رابطه و همکاری را با صداقت نشان میدهد.
داستان در حوالی دههٔ ۱۹۳۰ میگذرد. یک نویسندهٔ پرشور و یک ویراستار ماهر پیوندِ کاری و احساسی محکمی برقرار میکنند که فراتر از روابط حرفهای است. در حالی که خانوادههایشان درگیر سختیها هستند، این دو مرد غرقِ کار و خلق آثار میشوند؛ بنابراین فیلم از زوایای مختلف به مسائل متفاوت میپردازد و آنها را بهخوبی نشان میدهد.
این فیلمِ تاریخی ــ بایوگرافی ــ منبعی الهامبخش است، بهویژه برای عاشقان کتاب و کسانی که آثار توماس ولف را خواندهاند. باورکردنی است که این فیلم را یک کارگردان تازهکار ساخته باشد. بازیگران اصلی، از جمله کالین فرث و جود لاو، عملکردی فوقالعاده دارند. برخلاف اکثر فیلمهایی که دربارهٔ نویسندگان ساخته شدهاند، این اثر تمرکز خود را روی ویراستار گذاشته و در این لحاظ شبیهِ «ترامبو» با بازی برایان کرانستون قرار میگیرد. اگر به زندگی واقعی و دستاوردهای افراد علاقهمندید، این فیلم را از دست ندهید؛ زیرا قدردان کسانی است که پشتِ موفقیت دیگران ایستادهاند.
فیلم، باوجود آنکه حول انتشار رمانهای توماس ولف — Look Homeward, Angel و Of Time and the River — میچرخد، دربارهٔ نوشتن بهتنهایی نیست بلکه دربارهٔ ویرایش است؛ در نتیجه مکس پرکینز (کالین فرث) به همان اندازهٔ ولف (جود لاو) در مرکز قرار دارد. هر دوی آنها همراهان مهمی دارند—آلاین برنشتاین و لوئیز—که با بازی نیکول کیدمن و لورا لینی حضور قابلتوجهی در زندگی هر دو مرد دارند؛ اینها همان زنانیاند که پشتِ مردان بزرگ ایستادهاند.
عظمت پرکینز در تواناییاش در تشخیص عظمت در دیگران است؛ پیش از ولف، او همین نقش را برای همینگوی و اف. اسکات فیتسجرالد نیز ایفا کرده بود (فیتسجرالد را گی پیِرس تیز و مؤثر بازی میکند). آلاین و لوئیز نوعاً موزه یا الهههای بیعمل نیستند و «نابغه» صرفاً یک داستان عاشقانه نیست؛ بلکه روایتِ رابطهٔ نزدیک، همدلی و گاهی کشمکش میان پرکینز و ولف است. ولف بهمانند پیکاسو معتقد است الهام باید در حال کار پیدایت کند—باورِ او وقتی آشکار میشود که با نسخهٔ اولیهٔ پنجهزار صفحهایِ Of Time and the River به دفتر پرکینز میآید—در مقابل، پرکینز معتقد است که «کمتر، بیشتر است».
بزرگترین بینش فیلم این است که نوشتن غالباً کارِ تنهایی یک نفر است، اما بازنویسی ایدئالاً کارِ دو نفر است؛ چون دستکم به یک جفت گوش دیگر برای شنیدن و دهانِ دیگری برای ارائهٔ بازخورد نیاز دارید. این بازخورد نمیتواند از هر کسی باشد و ولف خوششانس است که پرکینز را بهعنوان «خوانندهٔ ایدهآل» پیدا میکند؛ کسی که او را تشویق میکند به «عزیزانِ متن» (قسمتهای موردعلاقهاش) رحم نکند — حتی اگر این کار قلب خودخواهِ نویسنده را بشکند.
بهترین سکانس فیلم، جایی است که پرکینز و ولف پاراگرافی ۲۳۲ کلمهای را تا ۲۵ کلمه کوتاه میکنند. دوست داشتم که ولف برای نشان دادن عاشق شدن شخصیتش از واجآراییها و صداها استفاده کند و پرکینز بهطرز بلاغتآمیزی میپرسد: «هوشش، تقتق؛ آیا خودِ آن صداست که مهم است؟» قطعاً نه؛ چون جملهای مانند «آنچنان تند عاشق او شد که هیچکس در اتاق حتی صدایش را نشنید» اگر هیچکس صدایش را نشنید، نوع صدا اهمیتی ندارد.
نمیدانم فیلم تا چه حد به رویدادهای واقعی وفادار است (احتمالاً زیاد نه) و این سوال هم مطرح است که اهل ادب چه واکنشی نسبت به این خواهند داشت که پرکینز، ولف، فیتسجرالد و همینگوی همگی توسط بازیگران بریتانیایی بازی شدهاند؛ اما این نکته مهم نیست؛ برخلاف بسیاری از بایوپیکها دربارهٔ نویسندگان و هنرمندان، این فیلم به فرایند خلاقانه وفادار است.
جود لاو در نقش توماس ولف یکی از نقشآفرینیهای بهتر خود را ارائه میدهد: نویسندهای مضطرب و وسواسی که حجمِ نوشتههایش اغلب برای عاملان ادبی هیجانانگیز نیست، اما مکس پرکینز فرصت را به او میدهد. کار با قاعدهٔ ویرایشی سخت و حذف صدها صفحه همراه است و وقتی کتاب بعدی با حدود پنجهزار صفحه میآید، هر دو باید بخشهای زیادی را کوتاه کنند و این آغاز چرخهای از تلخی و رنجش در نویسنده میشود. شاید تنها آلاین — عاشق ولف — بتواند او را از مسیر خودویرانگری بازدارد. از طرف دیگر، وظیفهٔ خانم پرکینز است که مطمئن شود همسرش وارد آن تاریکی احساسی نشود—که کار سادهای نیست.
کالین فرث با بازی کنترلشده و کمهیجانش مقابل فوران احساساتِ لاو بهترین تناسب را دارد. نقشهای کوتاه ولی اثرگذار گی پیِرس (فیتسجرالد) و دومینیک وست (ارنست همینگوی) به فیلم گوشت و استخوان میدهند و نشان میدهند موفقیت چقدر میتواند ناپایدار باشد، در حالی که فیلمنامهٔ جان لوگان دیالوگها را جمعوجور نگه میدارد.
در مجموع: فیلمی خوب و تأثیرگذار دربارهٔ رابطهٔ پرفرازونشیبِ میانِ نویسنده و ویراستارش، با بازیهای درخشان و نگاهی عمیق به فرایند خلق ادبی.
امتیاز: 8/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران