نامزد دریافت ۱ جایزه بفتا؛ ۱۸ جایزه کسبشده و در مجموع ۱۴ نامزدی.
رتبه
رتبه فیلم در جهان512
برونو گانتز در این بررسی شخصیتمحورِ تمنا — هم جسمانی و هم روحانی — در اوج است. او «دانیل» است، فرشتهای که جز برای همنوعانش (و برای بیگناهی کودکان) نامرئی است و همراه همکارش «کاسییل» (اوتو ساندر) در پایان جنگ جهانی دوم از شهر برلین مراقبت میکنند. بدیهی است کمبودی از درخواستکنندگان مهربانیشان وجود ندارد و آنها تا جایی که میتوانند سختیهای افراد درمانده و...
برونو گانتز در این بررسی شخصیتمحورِ تمنا — هم جسمانی و هم روحانی — در اوج است. او «دانیل» است، فرشتهای که جز برای همنوعانش (و برای بیگناهی کودکان) نامرئی است و همراه همکارش «کاسییل» (اوتو ساندر) در پایان جنگ جهانی دوم از شهر برلین مراقبت میکنند. بدیهی است کمبودی از درخواستکنندگان مهربانیشان وجود ندارد و آنها تا جایی که میتوانند سختیهای افراد درمانده و درگیر را تسکین میدهند. اما وقتی دانیل بر هنرمند تِرَپِزِ سیرک، «ماریون» (سولوِیگ دومارتین)، نظر میافکند، دانیل دچار تردید میشود. تمام دلیل وجودیاش زیر سؤال میرود، چون درمییابد بودنِ فانی و انسانی داشتن مزایایی دارد و عشقورزیدن شاید بزرگترینِ آنهاست. تا آن لحظه زندگیاش نامشهود بود و او تصمیم میگیرد این وضعیت را تغییر دهد. اما این کار پرخطر است... هیچ تضمینی وجود ندارد. فیلم ریتمی آهسته دارد، بنابراین انتظار نداشته باشید حوادثِ زیادی زود رخ دهند. با این حال، روایتی قدرتمند است درباره بازشناسی اولویتها و دست و پنجه نرم کردن با شیاطین—بعضی آشکارتر از دیگران—که بهتدریج و با بار احساسی مؤثر جلو میآید. فیلم هیچوجه احساساتی نیست؛ و درست همانطور که فرشتگان ناظر بر سوژههایشاناند، ویم وندرس از ما هم میخواهد به همان شکل به آنها بنگریم—و دیدن این موضوع که برخی از پرسشها و چالشهایی که مقابل دانیلاند بهراحتی به مخاطب هم قابل تسریاند، مؤثر است. تصویربرداری سیاهوسفید نیز چشمگیر است و فضای ویران و ناامیدِ بعد از جنگ را بهخوبی تأیید میکند. شاید در پایان نقشی شانسگونه بیش از حد پررنگ شود؛ در نهایت تصمیم با شماست.
یادداشتی درباره خوابآلودگی
وقتی تصمیم گرفتم این فیلم را ببینم، سه دلیل داشتم: اول حضور برونو گانتز، بازیگری آلمانی که به او ارادت دارم و پس از دیدن آثار درخشانش—مثل «سقوط»—به او علاقهمند شدم؛ دوم نگاه تحسینآمیز تعداد زیادی از منتقدان و متخصصان برجسته به این فیلم؛ سوم اینکه تا آن زمان این نخستین فیلم آلمان غربیای بود که میدیدم (تا جایی که خودم آگاه بودم).
با این حال فیلمنامه از این بیمزهتر نمیشد: فیلم با گردش و پرسهٔ دو فرشته در خیابانها و مکانهای برلین غربی آغاز میشود که زندگی روزمره مردم را نظاره میکنند. دامیِل و کاسییل، هر کدام بهنحوی، به انسانها علاقهمندند. آنها جز برای کودکان و یک فرد خاص که موفق به گفتگو با آنها میشود، دیده نمیشوند و یکی از آنها پس از عاشق شدن به زنِ تِرَپِزی سیرک تصمیم میگیرد انسان شود و زندگی فانی روی زمین را تجربه کند.
در واقع، کم نیستند آثار تلویزیونی یا ادبی درباره فرشتگانی که عاشق انسانها میشوند یا به دلایل دیگر زندگی فرشتهوارشان را رها میکنند و انسان میشوند. به نظر میرسد در میانِ ما تمایلی به انسانیکردن این موجودات وجود دارد. در پی این موضوع، فیلم مجموعهای از ملاحظات فلسفی و متافیزیکی ارائه میدهد که فقط برای فلاسفه، الاهیدانان یا نویسندگان بهصورت جدی علاقهبرانگیز خواهد بود. ویم وندرس کارگردانی است که از این نوع سینمای خیلی روشنفکرانه—مخصوص چرخههای هنری و جشنوارهها و نه عموم مردم—قدردانی میکند؛ سینمایی که برای مخاطب عام میتواند جایگزینی برای قرص خواب باشد. شخصاً از این نوع سینما چندان خوشم نمیآید، هرچند شایستگی هنری آن را به رسمیت میشناسم.
در سفرش، برونو گانتز به شکلی ظریف و شاعرانه به زیباییِ انسانیت بیدار میشود. او زیبایی را در سادهترین چیزها میبیند، چیزهایی که معمولاً ما نمیبینیم، نه بدون حساسیت هنریِ شدیدی که فرد معمولی بندرت پرورش میدهد. بازیگر در این نقش کاملاً تواناست و با مهارت توسط اوتو ساندر در نقش فرشتهای دیگر همراهی میشود. سولوِیگ دومارتین و پیتر فالک هم حضور مؤثری دارند و فرصت نشاندادن ارزشهایشان را پیدا میکنند.
مشکل اصلی فیلم واقعاً روند بسیار کند و سرد پیشرفتش است و ارائه تدریجیاش که خستهکننده میشود؛ اعتراف میکنم به مونولوگهای پیوسته توجه چندانی نکردم. اوضاع تا حدی وقتی فالک وارد میشود بهتر میشود و به قصهای بیجان و خوابآور حرکت میبخشد. سکانسهای پایانی به سبک اکسپرسیونیسم آلمانی اشاره مستقیمی به گذشته سینمایی شهر و کشور دارند؛ شاید وندرس این کار را بهعنوان ادای احترام یا اثبات تداوم میراث گذشته انجام داده باشد. تقریباً تمام فیلم در سیاهوسفید فیلمبرداری شده که تصویربرداری بسیار موفق و قابل اعتنایی است. رنگها بعدها وارد میشوند و با انسانیت—یعنی با شیوهای که ما جهان پیرامونمان را میبینیم—بیشتر مرتبط میشوند؛ ایدهای بدیع و سنجیده. فیلم موسیقی متن برجستهای ندارد و بیشتر روی مونولوگها و دیالوگهای یکنواخت حساب کرده است. علاوه بر این، فیلم تا حدودی گردش شهری در برلین غربی است؛ متropolisi که در سالهای بعد بهطرز چشمگیری تغییر کرد. دیوار هم حضور دارد، هرچند عمداً برای فیلم ساخته شده و دیوار واقعی نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران