در جریان سفر با کشتی تایتانیک، «رز» (وینسلت)، دختری از خانواده ای ثروتمند که برای ازدواجی اجباری رهسپار امریکاست، اقدام به خودکشی می کند. اما «جک» (دی کاپریو)، مسافری فقیر از قسمت درجه ی سه کشتی، او را نجات می دهد. این دو به یکدیگر دل می بندند. کمی بعد، تایتانیک به یک کوه یخ شناور بر می خورد و رفته رفته غرق می شود....
در جریان سفر با کشتی تایتانیک، «رز» (وینسلت)، دختری از خانواده ای ثروتمند که برای ازدواجی اجباری رهسپار امریکاست، اقدام به خودکشی می کند. اما «جک» (دی کاپریو)، مسافری فقیر از قسمت درجه ی سه کشتی، او را نجات می دهد. این دو به یکدیگر دل می بندند. کمی بعد، تایتانیک به یک کوه یخ شناور بر می خورد و رفته رفته غرق می شود....
عشق زیبا — تراژدی رهاشده.
اینروزها انتقاد از تایتانیک و کمارزش نشان دادن دستاوردهایش مد شده. انگار محبوبیتی که هنگام اکران به دست آورد و تأثیر عظیمی که بر تاریخ سینما گذاشت، وجود نداشته یا بیاهمیت است. خیلی از دوستان مردمن که از سرِ شوخی و با جرعهای نوشیدنی اعتراف میکنند که به فیلم علاقه دارند، ولی در جمعهای اجتماعی این را ابراز نمیکنند. من اما...
عشق زیبا — تراژدی رهاشده.
اینروزها انتقاد از تایتانیک و کمارزش نشان دادن دستاوردهایش مد شده. انگار محبوبیتی که هنگام اکران به دست آورد و تأثیر عظیمی که بر تاریخ سینما گذاشت، وجود نداشته یا بیاهمیت است. خیلی از دوستان مردمن که از سرِ شوخی و با جرعهای نوشیدنی اعتراف میکنند که به فیلم علاقه دارند، ولی در جمعهای اجتماعی این را ابراز نمیکنند. من اما هیچ مشکلی با اعتراف به علاقهام ندارم؛ همانقدر که در سال 1997 در سینما مجذوبش شدم، حالا که نزدیک پنجاه سالگیام هستم هم آن را دوست دارم.
تو بپری — من هم میپرم.
تایتانیک خالی از عیب نیست؛ حتی با پیشرفت فناوری، جلوههای بصری بیش از پانزده سال بعد کمی کهنه بهنظر میرسند. همچنین به جز داستان رز و جک، باقی شخصیتها عمق چندانی ندارند. اما این داستانِ رز و جک است: یک ساعت و نیم رابطهای پویا و پرداخته شده و سپس فریمی از فاجعهی هولناکِ پیشرو برای ساعت و نیم بعد. پیوند با زمان حال را جیمز کامرون استادانه ساخته — جستوجوی الماس، فیلمبرداری واقعیِ لاشهٔ کشتی تایتانیک و بازگویی داستان توسط گلوریا استوارتِ دوستداشتنی در نقش رزِ پیر — و صحنهٔ غرقشدن کشتی و پیامدهایش همزمان خیرهکننده و دلشکن است.
هرگز رها نکن.
صحنهها و دیالوگهای بسیاری برای همیشه در حافظه میمانند: گروه موزیک که همچنان مینوازد، کاپیتان منتظر سرنوشتش، مادری که فرزندانش را به خواب میبرد پیش از اینکه دریا آنها را بگیرد، پیرمردی که در حال ورود آب برندی مینوشد، یا فقط جک و رز؛ دو قطب مخالف در طبقات اجتماعی که عشق میورزند، هنر خلق میکنند یا متعهد میشوند که هرگز همدیگر را رها نکنند. همینهاست که تایتانیک را به اثری سینمایی دوستداشتنی تبدیل میکند، جایی که زیبایی و تراژدی در هم میآمیزند و چیزی ماندگار میسازند. فیلمی که شایستهٔ جوایز و موفقیتهای مالیای بود که بهدست آورد. 9/10
---
فیلمی در دو بخش که حول سفر بدبختانهٔ اولین سفر RMS «تایتانیک» میچرخد. بخش اول، ضعیفتر، دربارهٔ جوانی به نام داوسون (لئوناردو دیکاپریو) است که بلیت کلاس سه را به نیویورک برنده میشود. در همین حال، رزِ ثروتمند ولی ناراضی (کیت وینسلت) در کابینهای اشرافی همراه با نامزد سنگدل و بیاحساسش هاوکلی (بیلی زِین) و مادرِ بلندپرواز و خودخواهِ او، روت (فرانسیس فیشر)، است. رز بهشدت ناراحت است و حتی به پریدن از نوک کشتی فکر میکند، اما خوشبختانه داوسون جذاب سرِ صحنه هست تا او را از این کار منصرف کند و دوستیای شکل میگیرد که برای همراهان اجتماعیاش دردسرساز میشود. این دوستی به جایی میرسد که او نقاشیای نسبتاً تحریکآمیز از او میکشد؛ آخرین قطره برای نامزد او و نیروی اعمالنفوذش لاوجوی (دیوید وارنر). اوضاع برای هر دو وخیم بهنظر میآید تا اینکه — بخش دوم آغاز میشود. کشتی که با فرمان کاپیتان اسمیت (برنارد هیل) در حال حرکت است، با بخش زیرآبیِ کوه یخ برخورد میکند و تاریخ وارد میدان میشود. جیمز کامرون روایت فرضی از آنچه ممکن است رخ داده باشد ارائه میدهد؛ خدمه که اول باور نمیکنند، تدریجاً درمییابند که شاید فقط مَولی براون (کیتی بیتسِ عالی) نیست که «غرقنشدنی» است! پس از آن مجموعهای از صحنههای خوشساخت نمایشِ وحشت، ترس، خودخواهی و جبروتِ متعادلِ بعضیها را نشان میدهد، چون کشتی باید تخلیه شود و تفکیک مسافران و توانمندیهای خدمه جان انسانها را تهدید میکند. جلوههای بصری قدیمی شدهاند؛ دود از دودکشها بهطرز عجیبی قرینه جریان دارد و صحنههای پایانی در متقاعدسازی کمی ضعیفاند — اما این در اصل یک داستان عاشقانهٔ تراژیک است با شیمی قوی بین دو شخصیت جذاب و اجرای مؤثر رزِ پیر (گلوریا استوارت) که هشتاد سال بعد از فاجعه را روایت میکند. بخشهایی که از واقعیتِ لاشهٔ کشتی استفاده شدهاند تماشای واقعیات را ناراحت میکنند — احساس میکنم واقعاً دارم از میان قبر کسی عبور میکنم؛ ولی همین نکته قلابِ قدرتمندی فراهم میآورد که این درام طولانی اما حسابشده و منظم بر آن ارائه شده است. به آن اشکالات واقعینگاری هم وارد شده و بعضی شخصیتپردازیها ممکن است شتابزده باشند — اما این یک درام است و باید در چارچوبِ درام لذت برد. تماشای آن روی پردهٔ بزرگ ضروری است؛ روی تلویزیون بخش زیادی از ارزشش از دست میرود.
---
عالی
---
تایتانیک سادهلوحانه یک شاهکار است. این فیلم همهچیز را دارد: موسیقی تحسینبرانگیز، احساسات عمیق که با اجراهای فوقالعاده تقویت شدهاند، و صحنههای مهیج و پرتنش. برای هر سلیقهای چیزی در آن هست.
پیش از ادامهٔ تحسین، فکر میکنم یک ضعف آشکار دارد: خط داستانی زمان حال. برای من، این بخش آنقدرها خوب کار نکرد. میفهمم که برای تأثیر عاطفی بیشترِ داستان اصلی گنجانده شده، اما ضرورت نداشت. تقریباً سی دقیقه به مدت اجرا اضافه کرد که میتوانست صرف توسعهٔ بیشتر شخصیتها یا یک خط داستانی مختصرتر شود. بازیها در این بخش هم چندان قوی نیستند. ممکن است نظر تندی باشد، اما در طول دیدنم این نکته را احساس کردم.
برجستهترین نکته موسیقی فیلم است؛ وقتی فیلم را تمام کردم، تمایل شدیدی داشتم که همان موسیقی را گوش بدهم تا دوباره به فضای تایتانیک منتقل شوم — این برای من بندرت پیش میآید.
بازیها همگی عالیاند. شیمی لئوناردو دیکاپریو و کیت وینسلت بینقص بود. آنها خوب بههم واکنش نشان دادند و عاشقانهٔ پرشور و سریعشان را باورپذیر کردند. فیلم زمان زیادی را صرف ساختن رابطهٔ آنها میکند و نتیجه در پایان ارزش هر ثانیه را داشت. بیلی زِین نقش آدم نفرتانگیزی را بازی میکند که گاهی اغراقآمیز است، اما برای من کار میکرد. بازیگران فرعی هم خوب ظاهر شدند، از جمله کِیتی بیتس، فرانسیس فیشر و بیل پَکسون.
این فیلم در واقع دو فیلم در یک است و هر دو با تأثیر بسیار خوبی کار میکنند. نیمهٔ اول یک داستان عاشقانهٔ جذاب و دوستداشتنی است که روی شخصیتپردازی وقت میگذارد و انگیزهها و ویژگیها را میسازد؛ هرچند این بخش ممکن است محبوب من باشد، نیمهٔ دوم کمی جلوتر میزند: داستانی مهیج و بقا که بیرحمانه است و مرگهای هولناکی را نشان میدهد. آشوب فراگیر و ترسناک است. هر دو نیمه احساسات قوی در مخاطب ایجاد میکنند و یکدیگر را کامل میکنند.
در کل، فیلمی بود که باید پس از بیستوپنج سال هیاهو و تحسین، از پس انتظارات برمیآمد و خوشحالم که از پس آن برآمد. از سینما که بیرون آمدم، دیگر نتوانستم آن را از ذهنم بیرون کنم.
امتیاز: 96٪ | حکم: شاهکار
ضمناً: نسخهٔ سهبعدیِ بازنشر بیستوپنجمین سالگرد، هرچند بازسازی 4K عالی بود، بهنظرم سهبعدی ضعیف و غیرضروری بود. این مسئله نمرهام را تغییر نداد چون فیلم از ابتدا برای سهبعدی طراحی نشده بود و سهبعدی از لذت من نکاست.
---
اوایل تماشای تایتانیک لذتبخش بود، اما پخش مکرر آن در تلویزیون خیلی زود خستهکننده شد. الان حتی تلویزیون هم ندارم و عجلهای برای دیدن دوبارهٔ آن ندارم. با این حال، فیلمِ خوب و شایستهٔ نمرهٔ 7 از 10 است.
---
تایتانیک (1997) به کارگردانی جیمز کامرون از آن فیلمهایی است که هرچقدر هم تکرارش کنی، تأثیرش کم نمیشود. بعضیها ممکن است آن را بیشازحد بزرگنماییشده بدانند، اما نمیتوان وزن احساسی و دقت فنی بهکاررفته در آن را انکار کرد. مرور دوبارهٔ فیلم یادآور شد چرا این اثر تابآورده است؛ ترکیبی عالی از داستان، بازیها و اجرای فنی.
لئوناردو دیکاپریو و کیت وینسلت در نقش جک و رز اجرای برجستهای دارند. شیمی آنها طبیعی و باورپذیر است و داستان را جلو میبرد. صحنهٔ طراحی نقاشی نمادین است، هم از نظر روی پرده و هم پشت صحنه. جالب اینکه نقاشی در واقع توسط جیمز کامرون کشیده شده، نه دیکاپریو — کامرون که خودش هنرمند است، لمس شخصیای به آن صحنه اضافه کرده. وینسلت میدانست صحنه ممکن است بهدلیل برهنگی و اینکه یکی از نخستین صحنههای مشترکشان بود، حس ناخوشایندی ایجاد کند، بنابراین برای آرامش دیکاپریو او را ترغیب کرد؛ با این وجود دیکاپریو عصبی بود و دیالوگی را اشتباه گفت که در فیلم باقی ماند و به واقعگرایی صحنه کمک میکند.
از نظر بصری، تایتانیک در همه سطوح تأثیرگذار است. طراحی تولید بسیار دقیق است؛ از دکورهای مجلل درجهٔ اول تا کوارترهای خشن درجهٔ سوم، هر صحنه واقعی و جانگرفته بهنظر میآید. فیلمبرداری هم همگرایی صمیمیت رابطهٔ جک و رز و مقیاس عظیم فاجعه را بهخوبی ثبت میکند. صحنهٔ غرقشدن هنوز یکی از شدیدترین و بهخوبی اجراشدهترین لحظات سینماست. کامرون ترکیبی از جلوههای عملی، دکورهای واقعی و CGI را برای بازسازی هرجومرج بهکار گرفت و همه چیز بهخوبی با هم ترکیب شده. نتیجه صحنهای است که هم از نظر بصری خیرهکننده و هم از نظر احساسی گیراست.
پایانبندی همه چیز را بهخوبی جمعبندی میکند. خاطرات رز همراه با موسیقی ماندگار جیمز هورنر ضربهای احساسی وارد میکند. آن نماى پایانی فراموشنشدنی است و تا مدتها پس از تیتراژ در ذهن میماند.
تایتانیک تنها دربارهٔ فاجعهٔ تاریخی یا داستانِ عشق نیست؛ دربارهٔ ارتباط انسانی و انتخابهایی است که وقتی همهچیز در خطر است میگیریم. دقت کامرون در جزئیات، همراه با اجراهای قوی و روایت خوب، این فیلم را به یکی از تأثیرگذارترین آثار سینمایی تبدیل کرده است. بیشازحد بزرگنماییشده؟ شاید. اما بهخاطر دلیلی این فیلم مرزنمایی در سینماست.
---
این فیلم مثال کامل یک ایدهٔ ساده و اجرای بیعیب است. وقتی به آن فکر میکنی، در اصل داستان زنی است که نمیتواند از تجربهای صمیمی و غمانگیز با مردی بیخانمان در یک قایق عبور کند، اما نحوهٔ اجرا و بازیهای درخشان دیکاپریو و وینسلت آن را به فیلمی افسانهای تبدیل کرده است. یادآور فیلم The Princess Bride است؛ این فیلم ممکن است «نابخردانه» بهنظر برسد اما قطعاً فیلمی است که سالهاست مورد تحسین قرار گرفته و خواهد گرفت.
---
شاید بهخاطر این باشد که وقتی فیلم اکران شد، من 17 ساله بودم و دو بار در سینما آن را دیدم — دو قرار عاشقانه — و سپس مجبور شدم مادرم را هم ببرم.
یا شاید بهخاطر این است که شخصیتِ کیت تا حدی آدمِ بدی بهنظر میرسد: خودمحور است، کارهای بدی میکند و ما قرار است برای او طرفداری کنیم.
یا شاید بهخاطر سرریز شدن هیاهو هنگام اکران بود که حالم را از فیلم به هم زد.
یا شاید بهخاطر این است که فضای کافی برای لئو وجود داشت اما او باید میمرد تا عشق «رمانتیک» جلوه کند.
به هر دلیلی، من واقعاً طرفدار این فیلم نیستم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران