داستان فیلم در دهه 1930 اتفاق می افتد جایی که در ایالات منچوکو چهار مامور از حزب کمونیست بعد از آن که به چین بر میگردند یک ماموریت محرمانه را آغاز می کنند اما وقتی ماموریت توسط یک خائن لو می رود جانشان به خطر می افتد و از تمامی بخش های ایالت با تهدید های متفاوتی روبرو می شوند....
داستان فیلم در دهه 1930 اتفاق می افتد جایی که در ایالات منچوکو چهار مامور از حزب کمونیست بعد از آن که به چین بر میگردند یک ماموریت محرمانه را آغاز می کنند اما وقتی ماموریت توسط یک خائن لو می رود جانشان به خطر می افتد و از تمامی بخش های ایالت با تهدید های متفاوتی روبرو می شوند....
فیلم «Cliff Walkers» دربارهٔ چهار جاسوس چینی است که باید به شهری تحت کنترل ژاپنیها به نام هاربین برسند و منتظر دستورهای بعدی بمانند. اما ژاپنیها از نقشهٔ آنها باخبر میشوند و مأمورانی میفرستند تا در میانشان رخنه کرده و عملیات را خراب کنند.
فیلم بر کاری که جاسوسها بهتر از هر چیز بلدند: مدیریت اطلاعات، تاکید دارد. در سکانس اول قهرمانان به دو گروه تقسیم...
فیلم «Cliff Walkers» دربارهٔ چهار جاسوس چینی است که باید به شهری تحت کنترل ژاپنیها به نام هاربین برسند و منتظر دستورهای بعدی بمانند. اما ژاپنیها از نقشهٔ آنها باخبر میشوند و مأمورانی میفرستند تا در میانشان رخنه کرده و عملیات را خراب کنند.
فیلم بر کاری که جاسوسها بهتر از هر چیز بلدند: مدیریت اطلاعات، تاکید دارد. در سکانس اول قهرمانان به دو گروه تقسیم میشوند، بدون بیسیم یا راهی برای تماس با هم. در سکانس دیگری، وقتی یکی از گروهها متوجه میشود تحت نظر است، باید این خبر را بدون لو رفتن هویتش به همتیمیها منتقل کند. در موردی دیگر باید قرار ملاقاتی برنامهریزی کنند در حالی که همدیگر را نمیبینند. چالشِ انتقال و دریافت اطلاعات پایهٔ کل داستان است. ژاپنیها احتمال وجود نفوذی را میدهند، پس خودشان هم بسیار محتاطاند در به اشتراک گذاشتن اطلاعات. فیلم بین صحنههای تیمهای ژاپنی و چینی جابهجا میشود؛ همهٔ شخصیتها زیرکاند و برای پنهانداشتن یا کشف اطلاعات از دیگران ترفند به کار میبرند. تنش از دقیقهٔ دهم آغاز میشود و تا پایان فیلم حفظ میگردد؛ دقیقاً همان حس و حالِ یک فیلم جاسوسی را دارد.
نویسنده گفته این فیلم جاسوسها را «بهعنوان انسانهایی با احساس» نشان میدهد، اما من نتوانستم با هیچیک از شخصیتها ارتباط عاطفی برقرار کنم. با این حال، از نظر من این نکته لزوماً منفی نیست. لحظاتی از فیلم تنش را کاهش میدهند و شخصیتها اندکی احساسات یا گذشتهٔ خود را بروز میدهند، اما این لحظات بخش کمی از دو ساعتِ فیلم را تشکیل میدهند. به اندازهٔ کافی زمان گذاشته شده تا تماشاگر احساس نکند روبوتهای بیاحساس میبیند، و باقیِ زمان صرف افزایش تنش شده است که بهترین جنبهٔ فیلم هم همین است.
متأسفانه نتوانستم فیلم را بهطور کامل از آن خود بدانم؛ گاهی سرعتِ ورود اطلاعات جدید آنقدر بالاست که فرصتِ هضمشان را ندارید. همهٔ شخصیتها لباسهای مشابهی میپوشند که تشخیص هویتها را سخت میکند و گاه باعث میشود سکانسی را کامل متوجه نشوید. داشتن یک نمودار جریان شخصیتها هنگام تماشا میتوانست بسیار مفید باشد.
براساس پژوهشی که کردم، این فیلم در واقع پیشدرآمدِ سریال ۲۰۱۲ به نام «悬崖» (Cliff) است که توسط همان نویسنده، کوان یونگشیان، نوشته شده. او گفته در سال ۲۰۱۵ فیلمنامهٔ این پیشدرآمد را بهصورت یک مجموعهٔ ۶۰ قسمتی نوشته بود. اگر این اثر بهصورت سریال تلویزیونی — یا حتی کتاب — ارائه میشد و امکان پیشروی با ریتمی ملایمتر فراهم بود، قطعاً تبدیل به اثری ضروری برای تماشا میشد.
در کل، فیلم خیلی خوب است و به علاقهمندان ژانر توصیهاش میکنم. شاید گاه سرتان را بخارانید و بخواهید چند ثانیه به عقب برگردید تا ببینید چه اتفاقی افتاده، اما بدون داشتن نمودار هم میتوان از تماشایش لذت برد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران