زباله — همهچیزهایی که ما با آن سروکار داریم زباله است.
فیلم On Dangerous Ground را نیکلاس ری کارگردانی کرده و در آن آیدا لوپینو، رابرت رایان و وارد باند بازی میکنند. فیلمنامه را ری و اِی.آی. بزریزیدس براساس رمان جرالد باتلر با عنوان Mad With Much Heart به صورت آزاد اقتباس کردهاند. فیلمبرداری اثر از جورج ای. دیسکانت است و موسیقی را برنارد هرمان و...
زباله — همهچیزهایی که ما با آن سروکار داریم زباله است.
فیلم On Dangerous Ground را نیکلاس ری کارگردانی کرده و در آن آیدا لوپینو، رابرت رایان و وارد باند بازی میکنند. فیلمنامه را ری و اِی.آی. بزریزیدس براساس رمان جرالد باتلر با عنوان Mad With Much Heart به صورت آزاد اقتباس کردهاند. فیلمبرداری اثر از جورج ای. دیسکانت است و موسیقی را برنارد هرمان و پاول سوتل ساختهاند. داستان درباره جیم ویلسون (رابرت رایان)، پلیسی خسته، تنها و از نظر روانی درگیریدار است که پس از آنکه بالاخره تحمل رؤسایش را تمام میکند، برای کمک به پرونده قتل به وستهَم در مناطق روستایی شمال فرستاده میشود. هدف این است که او را از خیابانها دور کنند، جایی که از تلخی و بیرحمی خسته شده، و مانع از آن شوند که او نهایتاً از کنترل بیرون بزند. در همین مناظر زمستانی است که با مری مالدن (آیدا لوپینو) روبهرو میشود؛ زنی تقریباً نابینا که همهٔ کلیدهای معما و درِ پایانی سفر ویلسون را در دست دارد.
از همان ابتدا مشخص است که نیکلاس ری میخواهد ما را به سفری نوآر ببرد. موسیقی ضرباندار هرمان در افتتاحیهٔ شبانه همراهی میکند و تصویربرداری دیسکانت فوراً شهری خشن را میآفریند که زندگی در خیابانهایش طاقتفرساست؛ جایی که تنهایی میتواند روح را بخورد و افسردگی از روی میلهها و آپارتمانهای ارزانقیمت میریزد. این فضا بهخوبی تلخی و حالوهوای ذهنی جیم ویلسون را بازتاب میدهد. ویلسون که زمانی ورزشکار برجستهای بوده، در انزوا فرو رفته و تنها سهم قابلتوجهش از جامعه کارش است — کاری که روزبهروز کمتر معنا پیدا میکند. حال و هوای او با همپیمانانش، پاپ و پیت، که پس از شیفت کاریشان میتوانند راحت «خاموش» شوند بهتر نمیشود؛ آنها خانوادهای دارند که به خانه برگردند، اما ویلسون ندارد. تنها منبع شادی او پسر روزنامهفروشی است که گاهی در خیابان با او فوتبال بازی میکند (اشارهای نادر به نور امید در نیمهٔ اولِ جوّیِ تیرهٔ فیلم).
سپس فیلم در پردهٔ دوم تغییر مسیر میدهد — تغییری که باعث شده On Dangerous Ground در میان تماشاگران و منتقدان فیلمی بحثبرانگیز باشد. ویلسون که عملاً برای «آرام شدن» به شمال فرستاده شده، تحت فرماندهی کاپیتان براولی (اد بگلی) از شهر نمناک خلاص شده و وارد دشتهای پوشیده از برف میشود. تاریکی در واقع به روشنایی تبدیل شده است؛ سبک و ریتم فیلم تغییر میکند، اما اینجا هم پاک از بدی نیست. دختری کشته شده و ویلسون هنوز برای یافتن شرور احتمالی آنجا حضور دارد؛ شری که پدر مقتول (والتر برنت با بازی وارد باند) میخواهد با خشم انتقامجویانهاش خاموش کند. هرچه این دو مرد قاتل را دنبال میکنند، ویلسون خشم برنت را در خود میبیند، اما وقتی به کلبهٔ دورافتادهٔ مری مالدن میرسند، اوضاع کمی بیشتر تغییر میکند.
فیلم که گفته میشود از فیلمهای محبوب مارتین اسکورسیزی بوده و بر Taxi Driver تأثیر گذاشته است، اغلب توسط طرفداران ری بهعنوان بهترین فیلم او معرفی شده (هرچند شخصاً من In a Lonely Place را ترجیح میدهم). عجیب آنکه خود ری از فیلم راضی نبود و آن را شکستی میدانست و معتقد بود محصول نهایی آن چیزی نیست که تصور میکرد. ری میخواسته فیلمی سهپاره بسازد، نه دوپردهای که هست؛ با سودهی سوم که بسیار تیرهتر و نوآرتر از آن چیزی است که در نهایت ساخته شده. با وجود این — و با اینکه پایان فیلم تاحدی برای ژانرش تند و نامنظم است — هنوز اثر فوقالعادهای است که بیش از همه دربارهٔ سفر درونی قهرمانش حرف میزند تا تنوع ناشی از پایانی متفاوت. اجرای رای درخشان، قدرتمند و باورپذیر است، و لوپینو تأثیر آرام مری بر ویلسون و نقطهٔ مقابل تاریکی فیلم را بهزیبایی به تصویر میکشد. موسیقی هرمان هم بدیهی است اما مؤثر است؛ به افتتاحیه، بخشِ گذار از شهر به حومه و تعقیب روی صخرهها گوش کنید. ری هم با مهارت همیشگیاش در ترکیبِ تلخی و تقریباً شعرگونهبودن صحنهها کارگردانی میکند. امتیاز: ۸/۱۰
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران