دو سگ خالدار به نامهای پانگو و پردیتا صاحب ۱۵ توله میشوند. زن شیطان صفتی به نام کرولا که به شدت به پوست پالتو علاقه دارد به زیر دستانش دستور میدهد تا توله ها را بربایند و از پوستشان پالتو درست کنند...
دو سگ خالدار به نامهای پانگو و پردیتا صاحب ۱۵ توله میشوند. زن شیطان صفتی به نام کرولا که به شدت به پوست پالتو علاقه دارد به زیر دستانش دستور میدهد تا توله ها را بربایند و از پوستشان پالتو درست کنند...
این فیلم کلاسیک است. برای کودکان و بزرگسالان عالی است. خودم خیلی طرفدارش نیستم، اما اگر خانواده بخواهند تماشا میکنم. نسخهٔ لایواکشنش را بیشتر میپسندم.
فیلم کلاسیک والت دیزنی، «صد و یک سگ دالمِیشن»، شاید کاملاً بدیع نباشد چون براساس کتابی قبلی ساخته شده، اما شخصیتها را تبدیل به شخصیتهایی دوستداشتنی کرده، بهویژه پونگو و پردیتا. فیلم باعث میشود عاشق تولههای بامزهای مثل لاکی، پنی، پَتچ...
این فیلم کلاسیک است. برای کودکان و بزرگسالان عالی است. خودم خیلی طرفدارش نیستم، اما اگر خانواده بخواهند تماشا میکنم. نسخهٔ لایواکشنش را بیشتر میپسندم.
فیلم کلاسیک والت دیزنی، «صد و یک سگ دالمِیشن»، شاید کاملاً بدیع نباشد چون براساس کتابی قبلی ساخته شده، اما شخصیتها را تبدیل به شخصیتهایی دوستداشتنی کرده، بهویژه پونگو و پردیتا. فیلم باعث میشود عاشق تولههای بامزهای مثل لاکی، پنی، پَتچ و فِرکلز بشوید.
انیمیشن عالی است و موسیقی بهاندازه و بهموقع است؛ داستان را تحتالشعاع قرار نمیدهد اما آهنگ ماندگار کروئلا دیویل را هم در بر دارد. کروئلا شخصیتی نمادین و اغراقشده است و هورس و جَسپر هم به پویایی مثلث شروران کمک میکنند.
فیلم از ابتدا تا انتها لذتبخش است؛ یک کلاسیک کامل که در گیشه موفق بود و یکی از افتخارات دیزنی بهشمار میآید. فیلمهای لایو-اکشن بعدی، «صد و یک سگ دالمِیشن» و «۱۰۲ دالمِیشن»، بر مبنای این انیمیشن ساخته شدند و نگاه تازهای به داستان میدهند؛ اجرای گلن کلوز در نقش کروئلا بهویژه برجسته است.
اگرچه ممکن است در فیلمها چند گرهٔ داستانی وجود داشته باشد، اما همچنان سرگرمکنندهاند. دنبالهٔ انیمیشنی بیشتر بر ماجراهای پَتچ در لندن تمرکز دارد و به داستان محبوب بعدی میافزاید. هرچند سریال انیمیشنی ممکن است به پای فیلم اصلی یا فیلمهای لایو-اکشن نرسد، برای طرفداران مجموعه ارزش تماشا را دارد.
در مجموع، این چهار فیلم کنار هم تجربهای لذتبخش و فوقالعاده خلق میکنند؛ ارزش دیدن دارند و ماجرای پَتچ لایهای اضافی از شادی به دنیای دالمِیشن میافزاید.
سرانجام، بعد از سالها که با سریالهای تلویزیونی برگرفته از آن بزرگ شده و آنها را دیده بودم، بالاخره منشأ داستان را تماشا کردم. و باید بگویم که از فیلم خوشم آمد.
طبیعی است که مانند بسیاری از فیلمهای آن دوره، ریتم بعضی بخشها آهستهتر از عادت امروز بهنظر میرسد — مثل نمایش اولیهٔ «زنجیرهٔ پارس» یا کلِ شروع فیلم — اما این آرامش اولیه حس دلانگیزی داشت و قبل از آغاز هیجان، فضای خوبی ایجاد میکرد.
فیلم واقعاً خوشساخت و دوستداشتنی است. اگرچه هیچ پیچش عجیب و غریبی در داستان نیست و فیلم بیشتر حالوهوای کلاسیک دارد، اما بسیار خوب اجرا شده است. معرفی آرام فیلم بسیار مناسب است؛ پونگو و پردیتا والدینی مهربان و دلسوزند و راجر هم همزمان خندهدار و جدی است که این دو خصیصه بهخوبی در کنار هم قرار میگیرند.
نه انسانها و نه سگها فرصت زیادی برای تحول شخصیتی ندارند، اما همه بهطرز دوستداشتنی و گرم رفتار میکنند. کروئلا من را به مادام مِدوسا در «نجاتدهندگان» یادآوری کرد؛ هر دو در دیوانگی و نگاهشان اشتراکهایی دارند.
انیمیشنها بسیار روان و زیبا هستند و بهویژه حالات چهرهٔ راجر، پونگو و پردیتا فوقالعادهاند — حیواناتی با بیانهای هیجانی قوی. پسزمینهها اغلب پرجزییات و زیبا کار شدهاند و آنهایی که جزییات کمتری دارند از رنگهای متضاد قوی استفاده شده تا تأثیر بصری حفظ شود. از نظر بصری هنوز برایم جذاب است.
موسیقی هم عالی است؛ بازیگوش و شوخ در صحنههای شاد و قدرتمند و دراماتیک در تعقیبها. آلبوم و ارکستراسیون کار چشمگیری است. بله، از منظر استانداردهای امروز داستان چیز خارقالعادهای نیست، اما با گرمای خانوادگی و روی دوستی روایت شده و من همین را دوست داشتم. گویندگان بریتانیایی نیز صدای بسیار دلپذیری داشتند.
پس بله، این یک کلاسیک دوستداشتنی دیزنی است؛ من از دیدنش لذت بردم و خوشحال شدم منشأ سریالها را ببینم. فیلم بهطور قابلتوجهی تیرهتر و جدیتر از سریالهاست، اما این جدیت به آن میآید. و آن شوخی خوب پونگو که انسانها را «حیوان خانگیشان» مینامد هم لحنی روایی و بامزه به داستان میافزاید.
آیا تا به حال دقت کردهاید که بعضی فیلمهای قدیمی انرژیای دارند که انگار تصاویر از صفحه میخواهند بپرند، در حالی که بعضی دیگر شبیه نقاشیهای ثابتاند؟ وقتی «صد و یک سگ دالمِیشن» را دوباره دیدم، فهمیدم فیلمی است که مردم را تقسیم میکند، اما بیاغراق امپراتوری را نجات داد. اگر فقط دنبال نوستالژی باشید، از دیدنش لذت میبرید، اما اگر دقیقتر نگاه کنید میتوانید همان لحظهای را ببینید که دیزنی جادوی افسانهای را با رویکردی زمختتر و مدرنتر جایگزین کرد.
از نظر تکنیکی، تغییر عظیم در شیوهٔ انیمیشن قابلانکار نیست. فیلم اغلب نسبت به آثار درخشانتر مثل «پینوکیو» ظاهری «ناهموار» دارد، اما همین ناپختگی بهترین ویژگیاش است. برای صرفهجویی در هزینهها از زِروگرافی استفاده شد و خطوط مدادی انیماتورها مستقیماً روی صفحه آمد؛ شاید برخی به این ظاهر «کثیف» خرده بگیرند، اما این سبک به فیلم انرژی و روح منحصربهفردی میبخشد. درست است که گاهی پسزمینهها نسبت به شخصیتها تخت بهنظر میرسند، اما آن کنتراست باعث خلق سبکی منحصربهفرد شده — انگار یک دفتر طراحی زنده شده است.
جو و فضاسازی فیلم هم فوقالعاده است: لندن مهآلود و سردی که حسِ جاز و مدرن بودن را همزمان منتقل میکند. فیلمنامهٔ بیل پت یکی از زیرکانهترینها در کارهای دیزنی است؛ تعادل عالیای بین ظرافت تولهها و طنز خشک برقرار میکند. رابطهٔ پونگو و پردیتا و شیوهٔ سازماندهی شبکهٔ زیرزمینی حیوانات («زنجیرهٔ پارس») سطحی از روایت را نشان میدهد که واقعاً مخاطب را درگیر میکند — شهر خود یک شخصیت زنده است که به ضربآهنگ بلوز و تعلیق نفس میکشد.
اما اگر یک دلیل محوری برای ماندگاری فیلم وجود داشته باشد، آن کروئلا دیویل است. کاری که مارک دیویس با او کرد نابغهوار است: ترکیبی از تهدید واقعی و کمدی فیزیکی اغراقشده. او زنی ثروتمند و بیپرواست که حس موجودیت در دنیای واقعی را دارد و اجرای صدا تقریباً اپرایی با ورود و خروجهای نمایشیاش همراه است. بهنظر من این یکی از بهترین اجراهای تاریخ انیمیشن است؛ بدون حضور مغناطیسی او، بقیهٔ فیلم فقط معمولی میماند.
با وجود کاهش بودجه، لحظاتی از درخشش کامل و شوخیهای متا دیده میشود. مثلاً صحنهای که تولهها کنار هم تلویزیون تماشا میکنند، نه تنها کمدی خوبی دارد بلکه مثل یک «نمایش درونِ نمایش» عمل میکند و نشاندهندهٔ درک فیلم از رسانه و مصرف سرگرمی است.
ممکن است فیلم از آن جادوی اثیری دههٔ ۱۹۴۰ بیبهره باشد، اما با شخصیت و گیراییاش این کمبود را جبران میکند. ریتم تند و تعلیقِ صحنهٔ فرار در برف واقعاً ملموس است. بهنظر من این فیلم لحظهای است که دیزنی نشان داد میتواند مدرن و مرتبط بماند و از بحرانها عبور کند. «خطخطی» بودن طراحیها اشتباه نیست؛ امضای دورانی است که جرئت بازآفرینی داشت.
خلاصه اینکه «صد و یک سگ دالمِیشن» بسیار فراتر از فیلمی دربارهٔ سگهای بامزه است؛ نمونهای از نوآوری در زمان بحرانی است. اگر مدتهاست ندیدهاید، پیشنهاد میکنم دوباره تماشا کنید؛ فقط برای نوستالژی نبینید — به سبک بصری جسورانه و فیلمنامهٔ تیزبین توجه کنید و بگذارید آن لندن خطی و پرجنبوجوش شما را ببلعد. شاید متوجه شوید که برای روایت یک داستان فراموشنشدنی نیازی به کمال فنی کامل نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران