در اواسط قرن نوزدهم، «ايدا» (هانتر)، زن اسکاتلندي لال و دختر کوچکش «فلورا» (پاکويين)، به زلاند نو فرستاده مي شوند تا طبق قرارهايي که پدر «ايدا» گذاشته، او با «استوارت» (نيل)، زمين دار محلي ازدواج کند. «استوارت» از همان آغاز نظر خوشي به پيانوي بزرگ «ايدا» ندارد. در حالي که «جرج» (کايتل)، مباشر «استوارت» درخواست مي کند تا «ايدا» به او درس پيانو دهد و «استوارت» نيز رضايت مي دهد.
در اواسط قرن نوزدهم، «ايدا» (هانتر)، زن اسکاتلندي لال و دختر کوچکش «فلورا» (پاکويين)، به زلاند نو فرستاده مي شوند تا طبق قرارهايي که پدر «ايدا» گذاشته، او با «استوارت» (نيل)، زمين دار محلي ازدواج کند. «استوارت» از همان آغاز نظر خوشي به پيانوي بزرگ «ايدا» ندارد. در حالي که «جرج» (کايتل)، مباشر «استوارت» درخواست مي کند تا «ايدا» به او درس پيانو دهد و «استوارت» نيز رضايت مي دهد.
برندهٔ ۳ جایزهٔ اسکار؛ مجموعاً ۶۵ جایزه و ۵۷ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1299
فیلم سوم جین کمپیون، پیانو، یک درام تاریخی است که درباره زنی اسکاتلندی به نام آدا مکگراث (هالی هانتر) روایت میکند که به عقد یک شهرنشین مستقر در نیوزیلند درمیآید؛ مردی را که هرگز ندیده است. آدا لال است؛ مشکلی که در کودکی بهگونهای مرموز برایش پیش آمده، اما پیانیست قابلی است و ساز عزیزش راهی است برای بیان احساساتش به جهان. زمانی که آدا...
فیلم سوم جین کمپیون، پیانو، یک درام تاریخی است که درباره زنی اسکاتلندی به نام آدا مکگراث (هالی هانتر) روایت میکند که به عقد یک شهرنشین مستقر در نیوزیلند درمیآید؛ مردی را که هرگز ندیده است. آدا لال است؛ مشکلی که در کودکی بهگونهای مرموز برایش پیش آمده، اما پیانیست قابلی است و ساز عزیزش راهی است برای بیان احساساتش به جهان. زمانی که آدا و دختر نامشروعش فلورا (آنا پاکوین) در اواسط قرن نوزدهم به سواحل جزیره جنوبی نیوزیلند میرسند، شوهر تازهاش استوارت (سم نیل) درخواستهای او به زبان اشاره را برای بردن پیانو به داخل سرزمین و همراه دیگر اثاث رد میکند. آدا که هیچ عشقی به این مرد تحمیلی ندارد، وارد معاملهای جنسی با کلنینشین دیگری به نام بینز (هاروی کایتل) میشود؛ بینزی که پیشنهاد میدهد اگر او مطابق میلش [با او] باشد، پیانویش را برایش پس بگیرد.
نیمه اول فیلم، مطالعهای جالب درباره قدرت جنسی و تراژدی سرنوشت زنان در آن دوره تاریخی است. نه استوارت و نه بینز آدمهای قابل تحسینی نیستند؛ استوارت شور و شوق واقعی آدا برای پیانو را بیتوجهی میکند و از سوی دیگر بینز از پریشانی و بیپناهی او سوءاستفاده میکند و به حقِ رضایت او احترام نمیگذارد. متأسفانه با پیشرفت فیلم، کمپیون در نهایت تصمیم میگیرد آن را بهسمت رمانتیکسازی سادهای ببرد، جایی که قهرمانه داوطلبانه تسلیم «پسر سرکش» میشود. شاید کمپیون خواسته به تمایل رایج زنان برای احساسِ خواستنی بودن بپردازد، اما این کار نباید با تقلیل و تقدیس یک فرد مزاحم همراه شود؛ آنچه در اینجا رخ میدهد، درست همان است.
برای اینکه بینز بهتر در کنتراست با او نشان داده شود، تکبعدی بودن استوارت پررنگتر شده و این دو شخصیت به دو برش خام از «پسر خوب» و «پسر بد» تقلیل یافتهاند. این تقلیل به نقد استعمارگری و نژادپرستی قرن نوزدهم هم سرایت میکند: طبیعتاً مردی که تماشاگر باید از او منزجر شود—استوارت—دست در تصاحب زمینهای مردم بومی مائوری دارد. بینز اما بهعنوان قلبباتر و جذابِ داستان، با مائوریها رفتوآمد میکند، به فرهنگشان احترام میگذارد و حتی تا یادگیری زبان و خالکوبی صورت پیش میرود.
اگرچه پیشفرضِ داستان گاه به عصبیترینِ خیالهای عامهپسند نزدیک میشود، ارزشهای تولیدی فیلم خوباند. سواحل وحشی و جنگلهای بارانی نیوزیلند در قاب دوربین استوارت درایبرگ بهیادماندنی ثبت شدهاند. رنگبندی غالباً آبی فیلم پیوستگی بین پوشش انبوه جنگل و عمق دریا را برقرار میکند. هر چند درباره نمایش مائوریها بحثهایی وجود داشته، به آنها زمان قابل توجهی بر پرده داده شده و امکان صحبت به زبان خودشان در فیلم فراهم شده است. موسیقی سنگین روی پیانو از مایکل نیمان شایسته ستایش است: عمداً زمانگریز و با حسِ مینیمالیستی و شیرینمسلکِ قرن بیستم، این موسیقی نمایانگر درونیترین افکار آداست.
بازیها نیز از کیفیت برخوردارند. آنا پاکوین برای نقش فلورا اسکار گرفت و از یک کودک این سن انتظارِ آن پختگی و احساسات متقاعدکننده بعید بهنظر میرسد، اما او درخشید. هالی هانتر باید همه چیز را از طریق حرکات و بیان چهره منتقل کند و در این کار شگفتآور است. از لذتهای دیگر کارنامه کمپیون، حضور جنویوِو لِمون است که در نقش فرعی اجرای تا حدودی کمدی و هوشیارانهای ارائه میدهد که به درام جنسی سنگین، سبکی میبخشد.
تماشای دوباره فیلم پس از دو دهه باعث میشود پیانو کمی کموزنتر از چیزی که بهیاد داشتم بهنظر برسد و دشوار است دریابیم چه چیزی منتقدان را زمانی به ستایش واداشت. این فیلم را بیش از همه به کسانی پیشنهاد میکنم که علاقه خاصی به نیوزیلند یا موسیقی مایکل نیمان دارند؛ اما آن را جزو آثار جاودان نمیدانم.
*****
فیلمی عالی.
برای من، این یکی از فیلمهای برجسته سال 1993 است. داستان زیبا نیست و تقریباً میتوان آن را «عشق در روزگارِ گل و لای» نامید، نه فقط بهخاطر باران پیوسته و مقدار گل و لای در لوکیشن، بلکه بیش از همه بهخاطر رفتار خشن و بیادبانه شخصیتهای مرد. با این حال، فیلم بسیار خوب، گیرا و سزاوار بازپخشی امروزین است. برنده سه جایزه اسکار (بازیگر زن، بازیگر نقش مکمل زن و فیلمنامه اصیل)؛ فکر میکنم بهخاطر رقابت نزدیک با فهرست شیندلر، اسکارهای بیشتری نبرده است. این فیلم همچنین نخل طلای کن را برای جین کمپیون بهدست آورد.
فیلم در میانه قرن نوزدهم میگذرد و با ازدواجِ قراردادی آدا، مادری جوان و تنها، با یک کشاورز طبقه متوسط مقیم نیوزیلند آغاز میشود. مستعمره بریتانیا هنوز در حال شکلگیری بود، و رابطهای پرتنش میان سفیدپوستان و مائوریهای بومی وجود داشت؛ شوهر جدید آدا در تلاش است زمینهای بیشتری در جزیره بخرد. ما هرگز دقیقاً نمیفهمیم او مشغول چه کاری است یا چه نیتی دارد و فیلم جزئیات را رها میکند و بر رابطه زوج تمرکز مینماید. آدا لال است، اما مهر ویژهای به پیانویش دارد و بسیار ماهر است. با این حال شوهر جدید از این موضوع خوشحال نیست: پیانو بزرگ و سنگین است و مسیر تا خانهاش طولانی، از این رو پیانو را روی ساحل میگذارد و در نهایت آن را به جورج بینز میفروشد—مردی بیسواد که در پیشنهادی نسبتاً نامناسب، به آدا اجازه میدهد پیانو را در ازای وارد شدن در رابطهای جنسی تحت پوشِ «درسهای پیانو» بنوازد. اما آنها در نهایت عاشق هم میشوند و این ماجرا بنیان زندگی زناشویی آدا را متزلزل میکند.
این فیلم بهواقع زیباترین اثر جین کمپیون است؛ او هم در کارگردانی و هم در فیلمنامه درخشش دارد. آدا شخصیتی است که بهراحتی با او همذاتپنداری میکنیم و فلورا، دخترش (که در فیلم نامش آورده نمیشود) مهربان، ساده و دوستداشتنی است. همین پیوند میان آنهاست که کل فیلم را سرپا نگه میدارد. ملودرام برای من نقطهضعفِ فیلم است: علاوه بر اینکه آدا با مردی سخت و ناباب ازدواج میکند، سرانجام عاشق مردی میشود که از همان ابتدا از موقعیت سوءاستفاده کرده تا نیازهای جنسی و اشتیاق خود را برآورده سازد؛ امری که امروز احتمالاً واکنش شدیدی از سوی فمینیستهای تیزبین برمیانگیزد.
بازیگران سزاوار تحسیناند. هالی هانتر بهترین ایفای نقش دوران خود را در نقش آدا ارائه میدهد؛ تأثیرگذار، رنجکشیده و ناآرام، بازیگر به او شخصیتی قوی و سرسختی چشمگیر بخشیده است. آنا پاکوین با وجود سن کم، نقشی زیبا ایفا میکند و تعاملش با هانتر واقعاً مؤثر است. بهواسطه معصومیت و حس ذاتی عدالتش، شخصیتش از مادر حمایت میکند، اما در مواقع لازم او را برای رفتارهای بیموقع و نسنجیدهاش نقد مینماید. سم نیل در نقش شوهر آدا مؤثر و خوب است؛ بازیگر موفق میشود شخصیتش را منزجرکننده نشان دهد. هاروی کایتل نیز در نقش بینز بسیار خوب است؛ این برای من غافلگیرکننده بود چون او را معمولاً با نقشهای اکشن یا تریلر میشناسم.
از نظر فنی، فیلم حس اپیک و ملودراماتیک دارد که عمق میبخشد و تجربه تماشایش لذتبخش است. گاهی فیلم کمی خودبزرگبین بهنظر میرسد، اما این موضوع قابل تحمل است. فیلمبرداری واقعاً عالی و بسیار خوشقاب است. لوکیشنها خوب انتخاب شده و سوی وحشی و بَرزندهای از نیوزیلند را نشان میدهد؛ مکانی که برای بسیاری ناشناخته و کنجکاویبرانگیز است. برایم جالب بود بدانم این منطقه تا این حد بارانی است، اما با توجه به موقعیت و توپوگرافی کوهستانی منطقی بهنظر میرسد. نمایشی هم شایسته برای لباسها که از نظر تاریخی دقیقاند. در پایان، ستایشی هم باید از موسیقی بزرگ و مبتنی بر پیانو مایکل نیمان بهعمل آورد.
*****
هالی هانتر در نقش آدا که زنی لال و ماهر در نواختن پیانو است، در وضعیت خوبی ظاهر شده است. او که قرار است با یک کشاورز نیوزیلندی ازدواج کند، همراه دخترش به خانه دورافتاده او میرود؛ جایی که شوهر، آلیسدِر (سم نیل)، بهنظر نسبت به حضور او بیتفاوت است. همسایه آنها بینز (هاروی کایتل) اما چنین نیست و با مهندسی معاملهای زمین در برابر پیانو با شوهر، زمینه را برای دعوت آدا به خانهاش و نواختن پیانو فراهم میکند. پس از چند دیدار، آنها نوعی سیستم مبادلهای منحصربهفرد ترتیب میدهند که ممکن است هر دو را به خواستههای نهاییشان برساند. در این مرحله آلیسدِر از سر حسادت بهشدت آزرده میشود و اوضاع به سمت خشونت و بیرحمی میگراید.
فیلم از نظر بصری زیباست؛ فیلمبرداری و لباسها برای دوره تاریخی بسیار مناسباند و با وجود دیالوگهای نسبتاً اندک، اجراها—خصوصاً از کایتل و کودک جوان آنا پاکوین (فلورا)—بسیار جذابند. راستش را بخواهید، حضور نیل ارزش افزوده زیادی ندارد و گاهی از تکرار تم مایکل نیمان خسته میشدم، اما با پیشرفت داستان، مسائلی تأملبرانگیز درباره مالکیت—و نه صرفاً مالکیت پیانو—طرح میشود. تماشای فیلم در سینما طبیعی است که تأثیر بیشتری دارد، اما تماشای آن در تلویزیون هم تجربه خوبیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران