داستان فیلم در مورد دختر دبیرستانی است که سعی دارد در جمع دختران جذاب مدرسه باشد، اما موفق نمی شود. در این بین او با فردی آشنا می شود که راه هایی برای رسیدن به هدفش به او یاد می دهد...
داستان فیلم در مورد دختر دبیرستانی است که سعی دارد در جمع دختران جذاب مدرسه باشد، اما موفق نمی شود. در این بین او با فردی آشنا می شود که راه هایی برای رسیدن به هدفش به او یاد می دهد...
در سال ۱۹۸۹ با کارگردانی مایکل لهمن، «هیترها» وینونا رایدر را در نقش ورونیکا، دانشآموزی در اوهایو که برای پیوستن به دستهٔ محبوب سه دختر—همه تصادفاً به اسم هیتر (کیم واکر، لیسان فالک و شنن دوهرتی)— خودش را فروخته، نشان میدهد. هرچه بیشتر با آنها بگذرانَد، بیشتر درمییابد که از آنها متنفر است. در این میان پسر مرموز جدید، جی.دی. (کریستین اسلیتر)، راهحلی ماکابری برای...
در سال ۱۹۸۹ با کارگردانی مایکل لهمن، «هیترها» وینونا رایدر را در نقش ورونیکا، دانشآموزی در اوهایو که برای پیوستن به دستهٔ محبوب سه دختر—همه تصادفاً به اسم هیتر (کیم واکر، لیسان فالک و شنن دوهرتی)— خودش را فروخته، نشان میدهد. هرچه بیشتر با آنها بگذرانَد، بیشتر درمییابد که از آنها متنفر است. در این میان پسر مرموز جدید، جی.دی. (کریستین اسلیتر)، راهحلی ماکابری برای معضل ورونیکا ارائه میدهد.
این فیلم نوجوانانهای عجیب است که با طنز تلخ و فحشهای آشکارش تلاش میکند تند و بامزه باشد. آثار بعدی مانند «جویبریکر» (۱۹۹۹) و شاید حتی «میـن گرلز» (۲۰۰۴) از آن تأثیر گرفتهاند. بررسیاش دربارهٔ فشار اجتماعی، خودکشی نوجوانان و مخرببودن باندهای اجتماعی بسیار قوی است. نوجوانان ممکن است توسط دانشآموزان «محبوب» گمراه شوند، بله، اما میتوانند توسط طردشدگان هم گمراه شوند.
اسلیتر بهعنوان نوعی فونز تاریک دههٔ هشتاد میدرخشد و این یکی از بهترین نقشهای اوست. رایدر هم در نقش قهرمان فیلم بهشکل قابلتوجهی خوب است—میگویم «قابلتوجهی» چون قبلاً طرفدار پر و پا قرصش نبودم (هرچند از او متنفر هم نبودم). پردهٔ اول فیلم بسیار خوب است، اما در میانه داستان کمی یکنواخت میشود؛ خوشبختانه بیست دقیقهٔ پایانی حال و هوای فیلم را بلند میکند. فضاسازی اواخر دههٔ هشتاد در این فیلم بینظیر است.
نمیخواهم لو بدهم، اما پایانبندی اصلی فیلم بسیار مرگبارتر بود. یک پایان جایگزین هم وجود داشت که انتخاب نشد. ظاهراً استودیو نویسنده/کارگردان را تحت فشار گذاشت تا به پایان نمایشی اکتفا کنند که من آن را تأیید میکنم. این داستان رستگاری است؛ گمراهشدن توسط آدمهای فاسد برای مدتی، هویت آدم را برای همیشه تعیین نمیکند.
مدت فیلم ۱ ساعت و ۴۳ دقیقه است و در لسآنجلس (دبیرستان) و مناطق اطراف مثل سانتا مونیکا، توجونگا و پاسادِنا فیلمبرداری شده است. نویسنده: دنیل واترز.
نمره: B-/C+
این فیلم یک هجو کامل از فضای دبیرستان است که به طرز شگفتآوری اجرا شده. هر آن چیزی است که درامهای دبیرستانی کنونی آرزو دارند باشند. تاریک و خندهدار است اما معنیاش را فدای شوخیهای بیمحتوا نمیکند. بهطرز کامل جهنمِ دبیرستان (و بهطور کلی جامعه) را به نمایش میگذارد. مثل دبیرستان، در زندگی هم مارثاها و هیترها همه جا هستند.
جی.دی. یک ضدقهرمان عالی است، چون از اولین معرفیاش میدانیم که آدمی خراب و فاسد است که کارهای بدی میکند، اما درست مانند ورونیکا شروع به همدلی با او میکنیم. این فیلم نشان میدهد که بهعنوان جامعه تا چه حد برای توجیه و دفاع از مردان سفیدپوست و اعمالشان آمادهایم.
«هیترها» همچنین نقدی آشکار به سلسلهمراتبهای اجتماعی است که در جهان وجود دارد و آن را در مقیاسی کوچکتر—دبیرستان—نشان میدهد. همانطور که جی.دی. در پایان فیلم بهخوبی جمعبندی میکند: «... چون دبیرستان خودِ جامعه است.» هیترها مدرسه را اداره میکنند و فیلم نشان میدهد چرا اینطور است. این یک سیستم است که گروهی را در بالا قرار میدهد، مانند هیترها، و دیگران—مثل مارثاها—را در پایین. کشتن هیتر چاندلر شاید بهنظر راهی برای برهمزدن این سلسلهمراتب و بازگرداندن جامعه به شکلی پاکتر برسد، اما چنین نیست. هیتر چاندلر برابر با قدرتش نیست؛ او صرفاً نقشی را در سیستم بزرگتر ایفا میکرده است. نابودی او آن نقش را حذف نمیکند، بلکه به نفر بعدی منتقل میشود.
در این فیلم، رنگها نقش مهمی بازی میکنند. قرمزِ هیتر چاندلر نماد خشم و تسلط اوست. زردِ هیتر مکنامارا بیانگر روح مهربان اما ضعف اوست. سبزِ هیتر دوک حسادت او نسبت به چاندلر را نشان میدهد. رنگ مخصوص ورونیکا آبی است که نماد هوش است، اما پس از کشتن هیتر چاندلر او لباسی بنفش میپوشد. میدانیم آبی و قرمز بنفش میشوند؛ این را میتوان بهعنوان تأثیر «شرّ» هیتر چاندلر بر ورونیکا تعبیر کرد. ورونیکا ممکن است فکر کند دنیا را از شرّ پاک کرده، اما در واقع خودش تبدیل به شرّ شده است.
«هیترها» تقریباً نسخهای بهشدت تاریک از «آواره بیعلت» (1955) است؛ فیلمی که عمیقاً به پیچیدگیهای اضطراب نوجوانی میپردازد و به راهحلی رادیکال و تا حدی جنایتآمیز و ضداجتماعی میرسد. فیلم پر است از دغدغههای ظاهراً پیشپاافتادهٔ سلسلهمراتبهایی که در تمام مدارس به نحوی وجود دارند و نمونههایی خشن و بیرحم از آن را نشان میدهد. چه کسی دوست دارد دوباره نوجوان شود؟
با این حال، هرچقدر هم که فیلم تاریک شود و هرچقدر ورونیکا به رهایی از هیترهای فیلم نزدیک شود، در لحظهٔ آخر پشیمان میشود و متوقف میگردد (او حتی مانعِ جی.دی. مشتاق میشود که بخواهد مدرسه را با بمب منفجر کند). پیام فیلم روشن است: نابودی کامل مدرسه و هر آنچه برای نوجوانان محروم نمادین میسازد، پاسخ مشکلات بیشمار زندگی نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران