جو یک معلم موسیقی است که زندگی هیچوقت بر وفق مرادش نبوده است. او به موسیقی جاز علاقه ی زیادی دارد و در نواختن نیز مهارت دارد. او به دنیایی دیگر سفر کرده تا به یک نفر کمک کند که علاقه ی واقعی اش را پیدا کند و بعد از این اتفاق متوجه می شود که داشتن روح به چه معناست.
جو یک معلم موسیقی است که زندگی هیچوقت بر وفق مرادش نبوده است. او به موسیقی جاز علاقه ی زیادی دارد و در نواختن نیز مهارت دارد. او به دنیایی دیگر سفر کرده تا به یک نفر کمک کند که علاقه ی واقعی اش را پیدا کند و بعد از این اتفاق متوجه می شود که داشتن روح به چه معناست.
اگر از بررسیهای بدون اسپویل من خوشتان میآید، لطفاً وبلاگم را دنبال کنید...
(لینک و مطالب تبلیغاتی حذف شد)
از میان ۱۵ فیلمی که در آغاز سال ۲۰۲۰ برایشان خیلی مشتاق بودم، هشتتا بهدلیل پاندمی از برنامه خارج شدند، پس فیلمهایی که واقعاً بابتشان هیجانزده بودم چندان زیاد نبودند. من عملاً هرچیزی را که پیکسار میسازد دوست دارم، و در آغاز ۲۰۲۰ متوجه شدم که این استودیو...
اگر از بررسیهای بدون اسپویل من خوشتان میآید، لطفاً وبلاگم را دنبال کنید...
(لینک و مطالب تبلیغاتی حذف شد)
از میان ۱۵ فیلمی که در آغاز سال ۲۰۲۰ برایشان خیلی مشتاق بودم، هشتتا بهدلیل پاندمی از برنامه خارج شدند، پس فیلمهایی که واقعاً بابتشان هیجانزده بودم چندان زیاد نبودند. من عملاً هرچیزی را که پیکسار میسازد دوست دارم، و در آغاز ۲۰۲۰ متوجه شدم که این استودیو قرار است نه یک بلکه دو انیمیشن اوریجینال منتشر کند که در تاریخشان غیرمعمول است. «اونوارد» موفق بود، اما همه میدانستند «سول» اسلحهی بزرگ پیکسار است. زمان اکران در دسامبر شانس بیشتری برای اسکار میدهد و بازگشت موردانتظار پیت داکتر (Monsters Inc., Up, Inside Out) به صندلی کارگردانی و نویسندگی انتظارات را بالا برده بود.
من هم مثل بقیه انتظارات بالا داشتم، اما سؤال اصلی برایم این نبود که «آیا سول فیلم خوبی است؟» بلکه این بود که «آیا آنقدر خوب است که بیشتر از فیلم موردعلاقهام امسال، Wolfwalkers، آن را دوست بدارم؟» باید بگویم که نتیجه یک تساوی فوقالعاده و دلنشین است. هر دویشان را خیلی دوست دارم و تعجب نمیکنم اگر هر دو در لیست دهتای برترم قرار بگیرند. اما حالا وقتِ سول است، پس به آن میپردازم و تنها ایراد جزئیام را میگویم: در پردهی اول ارتباط چندانی با داستان و شخصیتها احساس نکردم. کمی طول کشید تا واقعاً در روایت سرمایهگذاری شوم، و حتی جنبههای فنی مثل سبک انیمیشن و موسیقی (ترنت رزنور، اتیکس راس) در ابتدا بهطرز عجیبی نامأنوس و نسبتاً کمجاذبه بهنظر میآمدند.
با این حال، این شروع کند و کماقناع کننده تأثیر منفیای روی کل فیلم نداشت، چون بسیاری از این عناصر که در ابتدا عجیب جلوه میکردند با گذشت زمان بهتر شدند. از وقتی که با فیلم ارتباط برقرار کردم، سوار آن رولرکوستر احساسی شدم که همیشه از آثار پیکسار انتظار دارم. این استودیو به خاطر پرده سوم بسیار احساسی، تکاندهنده و اشکآور معروف است، و هرچند «سول» استثنا نیست، اما از آن لحظات پایانی کاملاً شوکهکننده و ذهنبرانداز فاصله دارد. پردهی سوم آن بهطرز شگفتآوری احساسی است و پیامی زیبا به تماشاگر میفرستد؛ پیامی که مرا واداشت به یک سال کامل و لحظهای مشخص در زندگیام فکر کنم.
پیت داکتر، مایک جونز و کمپ پاورز موضوع تابوگونهی معنای زندگی را بهصورت پیشبینیشدنی اما عمیق و سرگرمکننده بررسی میکنند. پرداختِ پرسشهای فلسفی مثل «هدف من چیست؟»، «شرارهام چیست؟» یا «داشتن روح یعنی چه؟» باهوشانه توسعه یافته و بسیار خوشنویس است. در نزدیکی پایان سکانسی هست که بسیاری از بینندگان را همزمان تحتتأثیر قرار میدهد. من بارها آن صحنه را بازبینی کردم تا دورهای از زندگیام را به یاد بیاورم که فهمیدم چیزی را که سرنوشت خود میپنداشتم، در واقع فقط یکی از آن شور و اشتیاقهای زندگی بوده که خاطرات فراموشنشدنی برایمان میسازد.
من با آن لحظه خوب کنار آمدم، اما بسیاری وقتی میفهمند چیزی که فکر میکردند وظیفه یا سرنوشتشان است الزماً آنچیز نخواهد بود، گم میشوند. آنها تبدیل به «ارواح گمشده» میشوند و فقط یک جرقه زندگی میتواند آنها را زنده کند. «سول» این موضوع را آنقدر اصیل، خلاقانه و واقعی نشان میدهد که نتوانستم جلوی گریهام را بگیرم، درست مثل هر فیلم پیکساری دیگر. تماشای «سول» باعث میشود قدر زندگی را بیشتر بدانید، بهخصوص همان لحظههای کوچک و فراموششدهای که معمولاً به یاد نمیآوریم. زندگی، با همهی سختیهایش، بهترین تجربهای است که هرکس میتواند داشته باشد. پس از سالی پر از انزوا و جدایی از عزیزانمان، این فیلم در زمانبندیِ بسیار مناسبی عرضه شد.
از نظر فنی، سبک انیمیشن و موسیقی در ابتدا مرا قانع نکردند، اما در پایان جزو عناصر کلیدی بودند که باعث شدند مثل بچهها گریه کنم. ترنت رزنور و اتیکس راس بهمرور دارند تبدیل به دو تن از آهنگسازان موردعلاقهام میشوند. پیت داکتر ثابت میکند که استعداد بیچون و چرای او پشت دوربین همچنان باقی است و اینبار با معرفی کمپ پاورز و مایک جونز به هالیوود، اثری درخور تحسین ارائه کرده است. جیمی فاکس و تینا فی اجرای صدایی بسیار خوبی دارند و احتمالاً نامزدهای زیادی خواهند داشت. در نهایت، تبریک به تمام هنرمندانی که روی انیمیشن این فیلم کار کردهاند؛ این افراد واقعاً ستارگان پیکسار هستند.
خلاصه اینکه «سول» همان چیزی است که انتظارش را داشتم: یک اثر کلاسیک پیکساری با پرده سوم احساسی و قدرتمند؛ موسیقی دلنشین و اشکآور؛ و داستانی قابلِ ارتباط، عمیق و خوب پرداختهشده دربارهی روح خودمان و معنای زندگی. پیت داکتر با کمک کمپ پاورز و مایک جونز فیلمی شایستهی جوایز تحویل میدهد، با صداپیشگیهای برجستهٔ جیمی فاکس و تینا فی. ممکن است کمی کند شروع شود و مسیر پیشبینیشدهای داشته باشد، اما فقط مسئلهی زمان است تا هر بینندهای با شخصیتهای اصلی ارتباط برقرار کند. «سول» مرزهای سینما را درمینوردد و تبدیل به رسانهای درمانبخش میشود که مخاطب میتواند چیزهای زیادی از آن برداشت کند. بهعنوان تاملی بر زندگی و انگیزهای برای زندگی کردن واقعیِ هر لحظه، بینقص عمل میکند. فیلمی ایدهآل برای تماشای صبح روز کریسمس در کنار خانواده، گرم و صمیمی در اتاقنشینی. قول میدهم فصل جشن را برایتان لذتبخشتر کند. بدون شک یکی از بهترین فیلمهای سال.
امتیاز: A
---
این فیلم موردعلاقهام از دیزنی-پیکسار است، حتی از Monsters Inc. هم بیشتر دوستش دارم!
لحظهای نبود که از تماشای فیلم لذت نبرم؛ پیامهای قدرتمندی دارد (که برای کودکان تا حدی قابلدرک نیست) و برای یکبار هم که شده، به نظر من بیشتر به مسائل نوجوانان و بزرگسالان میپردازد تا کودکان. پیام فیلم—تا حدودی آنچه من از آن فهمیدم—درباره اضطراب، اندوه و ترسِ انتخاب مسیر زندگی است. حتی نشان میدهد آنچه بهعنوان «هدف» زندگیات میپنداری شاید اصلاً درست یا واقعی نباشد.
این فیلم از سازندگان Inside Out است که پیامهای خوبی درباره احساسات منتقل کرد. آن فیلم بیشتر مناسب کودکان بود، پس اینکه «سول» بیشتر درباره نوجوانان یا بزرگسالان باشد برایم سورپرایز بود. منظورم این نیست که این فیلم مناسب کودکان نیست؛ فقط اگر کودک نیستید هم از دیدن آن خودداری نکنید.
موسیقی بهعنوان ابزار انتقال پیامها کمک زیادی به فیلم میکند—من هم شدیداً موسیقی دوست دارم و انواع ژانرها را میپسندم. واقعاً پیشنهاد میکنم این فیلم را تماشا کنید.
---
در سالی که اکثر ما در خانهها محبوس بودیم، زمان اکران «سول» را میتوان یا نعمت دانست یا نفرین. برای برخی، این فیلم مرهمی آرامبخش برای سال سخت است؛ وسیلهای کامل برای اشکِ خوب. از سوی دیگر، برخی آن را آینهای دیگر میدانند که ترسهای بزرگشان را که در این سال تشدید شده، بازتاب میدهد. هر کدام از این دیدگاهها را داشته باشید، «سول» از شما میخواهد در شرایطتان زیبایی و شکرگزاری بیابید. تردیدی نیست که این بهترین فیلمی است که پیکسار در سالهای اخیر ساخته—شاید حتی در این دهه.
---
«سول» آخرین اثر دیزنی-پیکسار است؛ فیلمی زیبا و شگفتانگیز که هر بینندهای را به اندیشه دربارۀ زندگی، ارزش آن و جادوی وجود وامیدارد.
فیلم داستان مردی را روایت میکند که بهطور تصادفی درون گودالی میافتد و «میمیرد». اما او مرگش را نمیپذیرد و سفری به آنجهان شخصیاش آغاز میکند تا بلکه بتواند دوباره به جسمی که روی زمین در کماست بازگردد.
برای یک فیلم کودکانه، «سول» بهطور شگفتآوری عمیق است—شاید حتی خیلی عمیق برای یک کودک. فیلم به موضوعات وجودی گوناگونی از جمله هدف و معنای زندگی میپردازد و تماشاگر را در تأملات درباره زندگی خود غرق میکند.
شخصیتها، ویژه قهرمانان، شگفتانگیزند؛ آنها لایههای پیچیدهای دارند که انواع احساسات را برمیانگیزند. صداپیشگان بهخوبی احساساتی را که از دل شخصیتها میگذرد منتقل میکنند.
در زمینهٔ انیمیشن، باز هم پیکسار فراتر از خود عمل کرده و فیلمی ارائه داده که هر قابش مانند تابلویی زنده از رنگ و حرکت است که تا دو ساعت ادامه دارد. واقعاً جادویی است دیدن زندگی روی پرده؛ واقعگرایی در برخی صحنهها بیننده را شگفتزده میکند.
کودکان خردسال شاید پیچیدگی فیلم را درک نکنند و شاید تمام صحنهها برایشان سرگرمکننده نباشد، چون فیلم لزوماً به انرژی سریع آثار پویانمایی پُرتماشاگر اخیر نزدیک نیست. با این حال، درس ارزشمندی در فیلم هست و اجازه دادن به کودکان برای تلاش در فهمیدن آن، تصمیم درستی هنگام تماشای «سول» خواهد بود.
خلاصه اینکه این تلاش پیکسار ارزشمند، زیبا و مؤثر است. راستش من خودم را وادار به بازنگری زندگیام یافتم و درباره این فکر کردم که زمان، همان زندگی است.
---
تماشای خیلی خوبی بود، دوباره خواهم دید و پیشنهاد میکنم.
صادقانه بگویم من با این پیشفرض رفتم که فیلم تلاش سالانهٔ دیزنی برای ترویج پیشرفتگراییِ نژادی است، پس معیارم پایین بود. اما فیلم واقعاً دلپذیر و بهطور شوکهکنندهای عمیق است. عنوان نشان میدهد که به «روح» انسانی مربوط است، پس انتظار داشتم چیزی شبیهِ «درون» یا مرتبط با جاز باشد، و فیلم ترکیبی خوشایند از این دو دارد. پرداخت به ساختارهای عمیقِ درونِ جهان در «بینجهانها» خارقالعاده است.
فکر میکنم هر کس تفسیر خودش را از مکانیکِ فیلم داشته باشد، اما خود داستان بر دنبالِ رویای زندگی و خوشبختی و همزمان تجربه زیستن تمرکز دارد. انیمیشن فوقالعاده و صداپیشگان از بهترینها هستند. داستان عالی و شخصیتها قوی، عمیق و جذاباند. بعید میدانم کسی این فیلم را دوست نداشته باشد.
ساختار فیلم کمی ساده است برای چیزی اینقدر خیالپرداز، اما فکر میکنم این هم عمدی است تا جذابیت برای مخاطبان خانوادهای که فرمت کلیِ دیزنی را میپسندند حفظ شود.
---
فیلمی دلپذیر.
«سول» با من در سطحی عمیق ارتباط برقرار نکرد، اما بدون شک فیلمی مهربان و دلنشین است. تلاش زیادی برای انتقال احساسات دارد و این برایم قابل احترام است. جیمی فاکس در نقش جو خوب ظاهر شده و من بازی گراهام نورتون در نقش Moonwind را هم دوست داشتم.
یکی از چیزهایی که احتمالاً مانع از آن شد که از فیلم بهطور کامل لذت ببرم، طراحی انیمیشن و شخصیتها در بخش «عالمِ اعلا» بود. مشکل این نیست که بد بهنظر برسد، اما بهنظرم کمی بیش از حد ساده بود و هرگز در آنجا به هیچکدام از شخصیتها یا فضاها دلبسته نشدم. با این حال از صداها و موسیقی، مخصوصاً در آن ناحیهٔ پس از مرگ، لذت بردم—آنها واقعاً خوب کار شدهاند.
این قطعاً فیلمی خوب و دارای پیامی شایسته است؛ من فقط نیاز داشتم چیزی بیشتر وجود میداشت تا شخصاً از آن بیشتر لذت ببرم.
---
با کودکان کارتون را دیدم. کارتون مهربان و عمیقی بود. از طنز آن لذت بردم، مخصوصاً وقتی روح قهرمان وارد بدن گربه شد. تماشای خانوادگی آن را توصیه میکنم.
---
این سبک انیمیشن مورد علاقهٔ من نیست؛ دیدنش کمی غیرطبیعی بهنظر میرسد. با این حال داستان جذابی است که زندگی آموزگار موسیقیای را دنبال میکند که فقط میخواهد جاز موردعلاقهاش را بنوازد. «جو» بالاخره فرصتی برای نواختن با گروه مشهور «دوروتیا» پیدا میکند. او از او خوشش میآید و او هم از او خوشش میآید—و بعد حادثهای رخ میدهد و در بهترین سنت «Matter of Life and Death» او بر روی نقالهای به سوی آن دنیا میرود. مصمم که مثل دیگر مردگان پیروی نکند، از مسیر میپرد و به جهانی کنجکاو میرسد که برای آموزش ارواح جدید طراحی شده تا به نوزادان تازهوارد به زمین فرستاده شوند. او با زیرکی از این اشتباه اداری بهره میبرد و تبدیل به مربی روحی میشود—برای روحِ متمرد و تقریباً غیرقابلنجاتِ «۲۲». پس از کمی چانهزنی، آنکه قرنها در آنجا بوده و اصلاً تمایلی به تولد ندارد، موافقت میکند به جو برای بازگشت به زمین کمک کند. آنچه اتفاق میافتد مجموعهای از ماجراهای شخصیتمحور است که آنها را در آستانهٔ تولدی دوباره قرار میدهد (هرچند در بدنهای تبادلشده) و نهایتاً باعث میشود هر دو اولویتهایشان را بازبینی کنند. البته اندکی موعظه در کار هست—این دیزنی است—اما آنقدر ظریف ارائه میشود که در قالب دیالوگهای بامزه و موسیقی جازِ خوشایند پیچیده شده است. نتیجه قابلپیشبینی است، اما در مسیر داستانی امیدوارکننده و تأییدکنندهٔ زندگی مییابیم که مخاطب را به شمردن نعمتهایش تشویق میکند.
---
«سول» نخستین فیلم پیکسار با شخصیت اصلی سیاهپوست است که گامی جسورانه و مهم در زمینه نمایش اقلیتهاست. فیلم داستانی تأملبرانگیز درباره زندگی، مرگ و هدف ارائه میدهد و از طریق رنگهای زندهای که قلمروهای مختلف وجود را متمایز میکنند، به تصویر درآمده است. هرچند انیمیشن و موسیقی آن مورد تحسین قرار گرفتهاند، پیچیدگیهای موضوعی فیلم مناسب بزرگسالان است تا کودکان.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران